خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۴

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید با استرس نگاهی به پشت سرم انداختم که دیدم ونه دور زد و رفت. خدا لعنتت کنه نیما. دستم‌و روی قلبم که حسابی تند میزد گذاشتم و با پاهای نسبتا بی‌جون به سمت هتل رفتم. خدایا به مهرداد چی بگم آخه؟ بگم که نیما دزدیده بودم؟ …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۳

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #مهرداد به ساعت مچیم نگاه کردم. آخه چقدر حرف میزنه؟ به در نگاه کردم و با انگشت‌هام روی میز ضرب گرفتم. با حرص گفتم: این زنا انگار هیچوقت حرف‌هاشون تموم نمیشه، چقدر زر… محدثه پرید وسط حرفم: اوی! درست صحبت کنا! با یه ابروی بالا رفته …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۲

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #رایان همون‌طور که انگشت‌هام‌و روی میز می‌کوبیدم برای بار صدم به اون طرف باغ نگاه کردم. – منتظر کسی هستی رایان جان؟ سریع خودم‌و جمع کردم. – نه، نه. دقیق نگاهم کرد و یه کم از قهوه‌ش‌و خورد. – اما انگار که هستی. نگاه ازش گرفتم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۱

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید به سمت آسانسور کشوندم که مقاومت کردم. – اول بگو چیکارم داری بعد همراهت میام. با نگاهی که بهم انداخت قالب تهی کردم و دست از مقاومت برداشتم که راحت مثل کش شلوار دنبال خودش کشوندم. نالیدم: لطفا کاری باهام نداشته باش، بعد چند روز اومدم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۰

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #آرام با ذوق به اطرافم نگاه کردم. خواهری بالاخره اومدم اونجایی که تو هستی. نورانی بودن ساختمون‌ها و خیابون‌ها اونم تو اون تاریکی شب جلوه‌ی قشنگی‌و به شهر داده بود. با حس سر رادمان روی شونم نگاهم‌و از خیابون گرفتم و با ابروهای بالا رفته به …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۹

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #رایان به صندلی تکیه دادم و با ابروهای بالا رفته گفتم: چیشده که بعد از مدت‌ها پا توی این شرکت گذاشتی؟ به صندلی تکیه داد. – می‌خوام باهات یه معامله کنم که حسابی به نفعته. انگشت‌هام‌و توی هم قفل کردم. – بگو ببینم. – اون برده‌ت …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۸

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید به چشم‌هام نگاه کرد که هل کرده گفتم: خب… خب خیلی بهت می‌چسبه خوشم نمیاد، مخصوصا اون روزی که گفت شب بیاد کنارت. نگاهش شیطون شد. با تحلیل حرف‌های مزخرفم فهمیدم به جای اینکه قضیه رو جمعش کنم بدتر بازش کردم! لبم‌و گزیدم و نگاهم‌و ازش …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۷

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید عصبی گفتم: ببین چی میگم حاجی، اولا کسی نیستی که بتونی واسه یه مرد عاقل و بالغ امر و نهی کنی، دوما وقتی میگه بی‌طرفه یعنی واقعا هست و نیاز نداره که خودش‌و به تو ثابت… رایان به عقب انداختم و غرید: نفس! – چیه؟ اگه …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۶

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید یه قاشق هم به زور از گلوم پایین می‌رفت. اینکه کنار یه خلافکار بزرگ قدیمی غذا بخوری ته استرسه. به رادمان نگاه کردم. چقدرم خوشحاله! با باباش می‌گفت و می‌خندید، ولی خب بهش حق میدم چندین ساله که از باباش دور بوده. تنها کسی که وسطشون …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۵

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #نفس دست‌هام‌و با لباس خشک کردم و نفس راحتی کشیدم. بالاخره تموم شد. خسته و کوفته از آشپزخونه بیرون اومدم. هنوزم تلوزیون روشن بود و داشت فیلم می‌دید. این خسته نشد اینقدر فیلم دید؟ بی‌توجه بهش به سمت در رفتم اما چند قدمی برنداشته بودم که …

توضیحات بیشتر »