خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان

رمان زوال پارت ۳

۳٫۰ ۰۳ رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید منو ول کردومحکم تو سر خودش زدوگفت : ریحانه بس کن .. بس کن .. پدرمنو درآوردی بااین حرفات .. میخوای مال کی باشی.. نفهم چرا منو درک نمیکنی .. من اشتباه کردم (داد زد ) رعنارو نمیخوام .. …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۲

۵٫۰ ۰۱ رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید مینا: حالا میخوای چیکار کنی ریحان ؟بعید بدونم دست از سرت برداره ؟ به طرف ورودیه دانشگاه قدم برداشتم که مینا هم باهام همقدم شد.. -نمیدونم چیکار کنم مینا؟ این دل لعنتیم شده برام یه معضل بزرگ،هی که میخوام …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۱

۳٫۷ ۱۰ رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید   گرمای لبش که کنار گوشم بود نزدیکتر شد ولاله ی گوشمو نرم بوسید که چشمام از حد ممکن گشاد شدن ، تنم تو اون سرمای شدید چنان گر گرفته بود که حرارتش مثالِ حرارت کوره بود .. جیغ …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱۰

۴٫۷ ۲۵ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید نجواهای تهدید آمیزش کنار گوشم قلبم رو از تپش نگه داشت … با همون چشمهای بسته م که قدرت نداشتم پلک باز کنم و خشم چهره ی کیان رو از نردیک ببینم ،اشک داغم سُر خورد رو گونه م و مثل ماده مذابی …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۹

۰٫۰ ۰۰ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید ********* – اگه ازم پرسیدن باهات چه نسبتی دارم بهشون چی بگم ؟ نبم نگاهی با غیض به طرفش کردم اما همین که دوباره چشمم به صورت مرتب و آرایش کرده ش افتاد لحنم خود به خود از اون حالت پَکر شده و …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۸

۵٫۰ ۰۱ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید اون روز هم مثل همه ی روزها تا از مدرسه بیرون اومدم ماشینش رو مقابل مدرسه دیدم. سونیا یکی از همکلاسی هام که دختر قدو بلند و لاغری بود و این روزها رفت و شد کیان رو زیر نظر داشت تا دوباره کیان …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۷

۲٫۷ ۰۴ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید کنارش نشستم و شالش رو از سرش برداشتم ، شونه و کمرش رو ماساژ میدادم که طولی نکشید بین اون عق زدنها و حال خرابش، میون دستهام از حال رفت. 《بهار》 با حس سنگینی و کرختی چشمهام رو باز کردم تنم سنگین بود …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۶

۱٫۷ ۲۳ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید با کف هر دو دستهام با عصبانیت محکم رو میز ناهار خوری وسط آشپزخونه کوبیدم و صدام … صدایی که از ته حنجره و پر از غمباد و غصه بود ، بدون اینکه بهش نگاه کنم فقط آروم لب زدم : – برو …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۵

۵٫۰ ۰۲ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید حوله ی سفیدرنگی رو دور کمرش پیچیده بود و روی تخت دراز کشید . قیافه ش به حدی دمق و پنچر بود که دلم به حالش میسوخت ، با نیش باز روغن رو رو کمرش ریختم و سعی کردم با لحنی از شوخی …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۴

۴٫۳ ۰۳ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید نگاهم رو از سینه ش دزدیدم و به چشمهاش خیره شدم ،با لبخند سری تکون داد و به لباسهای توی دستم اشاره کرد: – نگو که میخوای اینارو تنت کنی؟ با اخم محکم لب زدم : -مطمئن باشه چشات بهت دروغ نمیگن. قدمم …

توضیحات بیشتر »