خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان هوس یک شب

رمان هوس یک شب

رمان هوس یک شب

رمان ### یک شب نویسنده:فیروزه صفایی   پارت۱ پارت۲ پارت۳ پارت۴ پارت۵ پارت۶ پارت۷ پارت آخر قسمتی از رمان: فصل۱ _یعنی چی میشه کلی استرس داشتم زندگی با مردی که جز غرور چیزی نداره سخته زندگی با تک فرزند خالم،زندگی با کسی که واقعا عاشقش بودم شاید منم عاشق این یخ بودنش شدم عاشق بی محلیاش با شنیدن اسمم از …

توضیحات بیشتر »

رمان هوس یک شب پارت آخر

رمان ### یک شب جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید فصل ۳۸   …امیرعلی… شایان داره میاد بالا شایان:اوکی کیک رو از پشت ماشین در آوردم رفتم بالا …سارا… هنوز تو شک بودم صدف دستمو کشید برد داخل امیرم با یه کیک اومد داخل شایان کیک ازش گرفت امیر:تولدت مبارک بهترینم نتونستم خودمو کنترل کنم پریدم بغلش _واییی …

توضیحات بیشتر »

رمان هوس یک شب پارت ۷

رمان ### یک شب جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید فصل۲۸ شایان بود _چته شایان:نگو میخوای سوار این بشی _دقیقا شایان:من نمیذارم _من سوار میشم حالا ببین شایان:لجباز لجباز _همینی که هست شایان:امیر برو باهاش اومد پایین سرش گیج نره بیوفتی امیر:باشه امیر رفت دوتا بلیط گرفت سوار این بازیه که حتی اسمشم نمیدونستم شدیم اومد صندلی جفتسم …

توضیحات بیشتر »

رمان هوس یک شب پارت ۶

رمان ### یک شب جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید فصل ۲۳ هواپیما فرود اومد پیاده شدم ساکمو تحویل گرفتم همین کهبرگشتم رفتم تو بغل یه نفر _خانوم چه خبرته جدا شدم ازش دیدم صدفه صدف:خانومو کوفت دلم واست تنگ شده بود دوباره بغلم کرد این دفه منم بغلش کردم _شایان کوش؟ صدا شایان از پشت سرم اومد:بی …

توضیحات بیشتر »

رمان هوس یک شب پارت ۵

رمان ### یک شب جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید با دیدن شایان اونم با صدف کلی ذوق کردم خواستم از بغل امیر بپرم پایین که سفت گرفتم..برگشتم سمتش _ولم کن دیگه امیر:رو مبل فرود میای _لجباز خودخواه گذاشتم رو مبل خودشم رفت تو آشپزخونه با میوه و شربت اومد نشست کنار من  شایان:چت شده سارا؟ _هیچی پام …

توضیحات بیشتر »

رمان هوس یک شب پارت ۴

رمان ### یک شب جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید فصل۱۱ _چی میخوای از جونم؟ولم کن دیگه امیر:هیچی فقط باید انقدر اینجا بمونی تا ارثیه رو بدن _من اون ارثیه رو نمیخوام امیر:تو نمیخوای دلیل نمیشه که من نخوامش _خیله خب من ازدواج میکنم تا…. حرفم تموم نشده بود که یه سمت صورتم سوخت به جای اینکه صورتم …

توضیحات بیشتر »

رمان هوس یک شب پارت ۳

رمان ### یک شب جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید امیر رو کرد سمت پسره:ببخشید ارتا ارتا:خواهش میکنم امیر:اینم خانوم من سارا جان بعد رو کرد سمت من امیر :اینم هم دانشگاهی سابقم ارتا _خوش وقتم ارتا دستشو اورد جلو منم از لج امیر بهش دست دادم ارتا:خوش وقتم خانوم زیبا اه اه حالم بهم خورد امیر:خب ما …

توضیحات بیشتر »

رمان هوس یک شب پارت ۲

رمان ### یک شب جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید از روم بلند شد چشماشو بست سریع حوله رو ب دور خودم پیچیدم اوففف امیرعلی:تموم شد؟ _آره چشماشو باز کرد منو نشوند رو صندلی سشوار روشن کرد شروع کرد به خشک کردن کم کم داشت خوابم میبرد سشوار خاموش کرد و موهامو شونه زد دیگه نفهمیدم چی شد …

توضیحات بیشتر »

رمان هوس یک شب پارت ۱

رمان ### یک شب جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید فصل۱ _یعنی چی میشه کلی استرس داشتم زندگی با مردی که جز غرور چیزی نداره سخته زندگی با تک فرزند خالم،زندگی با کسی که واقعا عاشقش بودم شاید منم عاشق این یخ بودنش شدم عاشق بی محلیاش با شنیدن اسمم از طرف مادرم چایی هارو برداشتم و به …

توضیحات بیشتر »