خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / رمان / رمان معجون (صفحه 2)

رمان معجون

رمان معجون پارت ۱۰

۴٫۷ ۲۴ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید نجواهای تهدید آمیزش کنار گوشم قلبم رو از تپش نگه داشت … با همون چشمهای بسته م که قدرت نداشتم پلک باز کنم و خشم چهره ی کیان رو از نردیک ببینم ،اشک …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۹

۰٫۰ ۰۰ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید ********* – اگه ازم پرسیدن باهات چه نسبتی دارم بهشون چی بگم ؟ نبم نگاهی با غیض به طرفش کردم اما همین که دوباره چشمم به صورت مرتب و آرایش کرده ش افتاد …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۸

۵٫۰ ۰۱ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید اون روز هم مثل همه ی روزها تا از مدرسه بیرون اومدم ماشینش رو مقابل مدرسه دیدم. سونیا یکی از همکلاسی هام که دختر قدو بلند و لاغری بود و این روزها رفت …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۷

۲٫۳ ۰۳ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید کنارش نشستم و شالش رو از سرش برداشتم ، شونه و کمرش رو ماساژ میدادم که طولی نکشید بین اون عق زدنها و حال خرابش، میون دستهام از حال رفت. 《بهار》 با حس …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۶

۱٫۵ ۲۱ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید با کف هر دو دستهام با عصبانیت محکم رو میز ناهار خوری وسط آشپزخونه کوبیدم و صدام … صدایی که از ته حنجره و پر از غمباد و غصه بود ، بدون اینکه …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۵

۵٫۰ ۰۲ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید حوله ی سفیدرنگی رو دور کمرش پیچیده بود و روی تخت دراز کشید . قیافه ش به حدی دمق و پنچر بود که دلم به حالش میسوخت ، با نیش باز روغن رو …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۴

۴٫۳ ۰۳ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید نگاهم رو از سینه ش دزدیدم و به چشمهاش خیره شدم ،با لبخند سری تکون داد و به لباسهای توی دستم اشاره کرد: – نگو که میخوای اینارو تنت کنی؟ با اخم محکم …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۳

۰٫۰ ۰۰ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید – بله همینطوره، ببخشید بدموقع مزاحمتون شدم … شبتون بخیر. با گفتن شب بخیر و تعارفات مودبانه ی زندی بالاخره تماس رو قطع کردم. چنگی به موهای سرم زدم ،من میخواستم چیکار کنم …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۲

۴٫۳ ۰۳ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید ریمو خونه رو زدم و در بازشد ، ماشین رو توی حیاط خونه پارک کردم ،خونم یه خونه ی بزرگ و ویلایی بود، از خونه های آپارتمانی متنفر بودو همینطور از خونه های …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱

۴٫۰ ۰۴ رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید مثل یه برگ خشکیده ، مثل یه دریای سراب ، مثل انتظاری سخت برای هیاهویی جنجالی ، مثل آواز پرنده ای تنها و اسیر در قفس ، مثل باد زوزه کش پاییزی و …

توضیحات بیشتر »