خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان معجون

رمان معجون نوشته مریم پیروند

رمان-معجون

رمان معجون نویسند:مریم پیروند ژانر:عاشقانه مقدمه: بهار دختر ۱۴ ساله ای که برای آزادیه تنها سرپناهش “برادرش” از زندان از پسر عموی ناتنیش کمک میخواد اما کیان سی و دو ساله سخت عاشق بهارِ وبرای این کمکش شرط همخونگی رو میذاره که بهار مجبور میشه … قسمتی از رمان: مثل یه برگ خشکیده ، مثل یه دریای سراب ، مثل …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱۹

رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید صبح زودتر از کیان و بهروز از خواب بیدار شدم ،طبق قولی که به بهروز داده بودم اول به دل آرام زنگ زدم تا دوباره اصرارش کنم همراهمون بیاد اما هر چقدر زنگ زدم جوابشون بی پاسخ موند ، تا دست و صورتم رو شستم …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱۸

رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید با صدای مکرر زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم ، به زور لای چشمهام رو باز کردم و گوشیم رو از رو پاتختی برداشتم ، طبق معمول همیشه بهروز بود که وقت بی وقت مزاحم اوقات خوب و بدم میشد. آیکون تماس رو لمس کردم …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱۷

رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید – میدونی بهروز کلاً خودمم به کارام خندم میگیره که یه الف بچه این همه منو گرفتار کرده ولی خودمم نمیفهمم چرا اینجوری شدم،چرا بین همه این همه دختر ، بهار ؟ بهروز سرش رو با ریتم آرومی همراه با لیوان دستش به اطراف تکون …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱۶

رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید به اجبار و طبق این چند روز رو پای کیان نسسته بودم تا صبحونه دو نفره مون رو بخوریم … لباسهای مدرسه م رو پوشیده و حاضر بودم که بعد از صبحونه به مدرسه برم … کیان و دل‌آرام هنوز خواب بودن … اما طولی …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱۵

رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید تو اعماق خواب صدای باز شدن در اتاقم منو به سمت عالم خواب و بیداری کشید که به طور جزئی صداهای اطرافم رو متوجه میشدم‌ اما از یه جایی به بعد کاملاً هوشیارشدم. – نچ نچ نچ ،خوبه بهش گفتم دیگه پاتو تو این اتاق …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱۴

رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید صدای عربده های کیان حتی تا تو حیاط هم به گوشم میرسید ، با دل آرام از مدرسه برگشته بودم خونه ، دل آرام گفت اول به کیان تحویلت میدم بعد میرم ، فکر کنم با بهروز قرار داشت چون دوباره بهروز برای برگشتن بهش …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱۳

رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید 《بهار》 انگار کمی زیاده روی کرده بودم ، یک آن حس کردم نفسهاش از حدمعمول تندتر شده ، این نفس های ### و ### نیستن نفسهای خشمن که دارن لابه لای موهام طوفان بپا میکنن … کمی سرم رو عقب کشیدم ته دلم از نگاهش …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت ۱۲

رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید وارد شرکت شدم ، با صدای قدمهای بلندم منشی با دیدنم از پشت میزش بلند شد و با احترام سلام کرد : – سلام خوش اومدین آقای سلطانی . بعد از اون اتفاقی که تو شرکت پیش اومد و بهار صحنه زشت منو منشیم رو …

توضیحات بیشتر »

رمان معجون پارت۱۱

رمان معجون جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان معجون از اینجا کلیک کنید ” بهروز وقتی تو با فهمیدن این موضوع این شکلی شدی که بخاطر حس دوستی و رفاقتت با من خشم و عصیانت فوران کرده پس حال و روز منو کی درک میکنه که خون خونمو داره میخوره و بخاطر حیثیتم رو این ننگ بزرگ درپوش …

توضیحات بیشتر »