خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان صیغه اجباری

رمان صیغه اجباری

رمان-صیغه-اجباری

۴٫۰ ۱۵ رمان صیغه اجباری ژانر:عاشقانه پارت اول تا اخر انتهای صفحه قسمتی از رمان با سیلی محکمی که تو گوشم زده شد پرت شدم روی زمین سرد که از برف پوشیده شده بود و صدای داد پدرم بود که به هوا رفت: _‌دختره نمک نشناس میخوای برادرت قصاص بشه آره ؟!‌ با گریه سرم و به نشونه ی نه …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت آخر

۴٫۴ ۲۵ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  چشمهاش رو باز و بسته کرد و گفت: _آره. لبخند شادی زدم و گفتم: _خدا کنه همینی که میگی باشه.! مشغول خوردن شام بودیم به دستور ارباب سهیلا و اردلان هم سر میز شام بودند صدای مادر ارباب …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۱۴

۴٫۱ ۰۸ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  تا خواست حرفی بزنه صدای ارباب اومد: _اردلان؟! _جانم داداش؟! ارباب نگاهی بهم انداخت و گفت: _مامان دنبالت بود.! اردلان بلند شد ‌و با گفتن خوشحال شدم از دیدنت رفت به سمت بالا همچنان روی مبل نشسته بودم …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۱۳

۴٫۷ ۳۷ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  مادرم بود ولی اون اینجا چیکار میکرد برای چی اومده بود چرا بعد از این همه مدت به اینجا اومده بود یک قدم نزدیک تر شدم که صداش واضحتر میومد : _ارباب به دخترم رحم کنید اون هنوز …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۱۲

۳٫۴ ۱۰ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  ارباب نگاه ترسناک و سردی به نازی انداخت که خود به خود ساکت شد و مشغول خوردن صبحانه شد تو سکوت صبحانه رو خوردیم ارباب همراه نازی از خونه رفتن بیرون نمیتونستم حتی یک لحظه هم آروم بگیرم …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۱۱

۴٫۵ ۰۶ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  امروز روز عجیبی بود بلاخره بعد از چند هفته حوریه همسر ارباب از اتاقش اومده بود بیرون و عجیب تر اینکه امروز روز عقد ارباب با اون دختره ی چندش بود باید خوشحال میبودم ولی نبودم قلبم به …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۱۰

۳٫۱ ۰۹ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  _مگه نگفتم داد نزن حسابت و میرسم دختره ی وحشی. تا خواست بهم دوباره نزدیک بشه در اتاق با صدای بدی باز شد و صدای عصبانی ارباب بلند شد: _میکشمت مرتیکه ی کثافط. سنگینی مرد از روم برداشته …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۹

۴٫۰ ۰۵ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  _دفعه ی آخرت باشه میری تو حیاط فهمیدی؟! با صدایی که از ترس میلرزید لب زدم: _باشه. ارباب هنوز وایستاده بود و بدون هیچ حرفی بهم خیره شده بود بلاخره صدای خشدار ارباب بلند شد: _لخت شو! سرم …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۸

۳٫۰ ۴۳ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  به سمت آشپزخونه حرکت کردم تا به دیدن سهیلا برم و درمورد اتفاقایی که پیش اومده بود صحبت کنم از طرفی هم خیلی دلم میخواست قیافه ی همسر ارباب و ببینم چه شکلی شده بود با دیدن ارباب …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۷

۴٫۲ ۰۸ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  از روی تخت بلند شدم که پیش سهیلا برم ولی باز شدن در اتاق و وارد شدن ارباب با تعجب بهش خیره شده بودم که صدای بم و مردونه اش بلند شد: _وسایلت و جمع کن! با تعجب …

توضیحات بیشتر »