خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان زوال

رمان زوال نوشته مریم پیروند

دانلود-رمان-زوال-نوشته-مریم-پیروند

رمان زوال نویسنده:مریم پیروند مقدمه: ریحانه دختری که در بند عشق پسرخاله ش اسیر میشه اما با اشتباهی که بهادر مرتکب میشه باعث نفرت و جدایی بینشون میشه که این اشتباه با رقیبی سخت تر اتفاق میفته رقیبی که جزیی از خونواده ریحانه ست و باعث ویرون کردن زندگیش میشه … عشقی ممنوعه بین بهادر و ریحانه، بهادری که بخاطر …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۱۴

رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید بعد از گفتن تبریک عید به همه ، دور هم نشستیم و از خاطرات گفتیم ، اون قسمتی که عمو موسی برامون فال حافظ گرفت جذابترین خاطره امشب شد البته به استثنای اون دیدار کوچیک بین منو بهادر.. خودمم درست نمیدونم …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۱۳

رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید به عمورضا با شرم نگاه کردم که پشت میزرفت و نشست ، آرنج هردو دستاشو رو میز زدو کف هردو دستاشو تو صورتش کشیدو گفت : ریحانه عزیزم ، من دختر ندارم ولی خدامیدونه تو و رعنا رو مثل دخترای خودم …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۱۲

رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید منو آروم بخودش نزدیک کرد، مثل زمانی که تو هوشیاریم بودم میفهیدم که قصدوغرضش چیه .. مهرداد میخواست با بوسیدن من ، یه جورایی به هم نزدیک بشیم تا رابطمون مستحکم تر باشه ؛ با یه حس عمیق نزدیکم شد ، …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۱۱

رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید همه تو خونه ی بهادر بودیم ، به محض ورودم به خونه خاله و مامانم و همینطور رعنا گل از گلشون شکفت انگار واقعا من اسیربودم که با دیدنم خوشحال بودنشو بروز میدادن .. چند دقیقه ای میشد که اومده بودم …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۱۰

رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید سر کلاس نشسته بودم، انقدر تو افکار بهادر سیر کردم که نفهمیدم استاد چندبار صدام کرد ،بانیشگون مینا بخودم اومدم که به استاد اشاره کردو به حالت زمزمه وار گفت : کجایی تو؟ سه ساعته داره میگه امیری استاد: امیری کجایی؟ …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۹

رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید با صدا زدنای خاله از خواب بیدارشدم .. خاله: ریحانه .. ریحان ؟! پتورو بیشتر بخودم پیچیدم، -هوم پتورو کنار زدوگفت: پاشو دیگه ساعت ۵ مگه نمیخوای آماده بشی ؟ با چشمای بسته پتورو از پایینِ پام، روم انداختموگفتم: خوابم میاد …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۸

رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید دستاشو ستون زد به میز و با چهره ی آشفته سرشو به طرفم کج کردوگفت : تو لیاقت این عشق ونداری ، تو منو به این روز انداختی ، مسبب بدبختیه من رعنا نیست تویی که با تمام خودخواهیات منو اسیر …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۷

رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید گوشه ی لبشو عصبی جوییدودستشو جلو آورد که بازومو بگیره ، خودمو کنارکشیدم و یه قدم به عقب رفتم .. دستی تو موهاش کشیدو گفت: گریه نکن اعصابمو بهم میریزی .. بیا برو بخواب بعدا باهم حرف میزنیم .. اشکام که …

توضیحات بیشتر »

رمان زوال پارت ۶

رمان زوال جهت مشاهده آخرین پارت های منتشر شده از رمان زوال نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید آرنج دستشو جلو کشیدکه دستمو تو آرنجش حلقه کنم .. معذب نگاش کردم که با فشردن چشماش روی هم ، این اطمینان وداد که عادی رفتار کنم و ریلکس باشم .. به ناچار دستمو تو آرنجش حلقه زدم و باهم همقدم …

توضیحات بیشتر »