خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / آخرین مطالب / رمان هوس یک شب پارت 6

رمان هوس یک شب پارت 6

Rate this post

رمان هوس یک شب

جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید

فصل 23
هواپیما فرود اومد پیاده شدم ساکمو تحویل گرفتم همین کهبرگشتم رفتم تو بغل یه نفر
_خانوم چه خبرته جدا شدم ازش دیدم صدفه
صدف:خانومو کوفت دلم واست تنگ شده بود دوباره بغلم کرد این دفه منم بغلش کردم
_شایان کوش؟
صدا شایان از پشت سرم اومد:بی معرفت من اینجام برگشتم سمتش خودمو شوت کردم تو بغلش شایان:چه خبرته دختره له شدم
_واییییی چقد دلم واست تنگ شده بود شایان:از زنگ زدنات معلوم بود
_ااا اذیت نکن دیگه
از شایان جدا شدم رفتیم سمت ماشینش
_شایان منو برسون خونه
شایان: عمرا چندروز پیش ما میمونی بعد میری
_شایان اذیت نکن خستم
شایان:همین که گفتم..بسه سر صندلی پنچر شدم:باشه
صدف:بی معرفت خبری نگیری یه وقت؟
_بخدا اصلا وقت هیچی نداشتم
صدف:اما خوب الکی الکی به آرزوت رسیدیا تیما المان تیم ملی ایران
_الکی بود بیشعور؟چقدر زحمت کشیدم واسش تا شدم این چقد نخوابیدمو تمرین کردم
صدف:اوووو فیلم هندیش کرد باشه بابا باشه
_آهنگو زیاد کن
شایان:باز این اومد باشه بابا
آهنگو زیاد کرد منم مثل همیشه شروع کردم به دست زدنو جیغ کشیدن به
آپارتمان شایان رسیدیم ماشینو توی پارکینگ پارک کرد رفتم طبقه بالا
چراغ هارو روشن کردم دویدم سمت اتاق از همونجا داد زدم :مزاحمم نشید خوابم میاد صدف:تو روحت دختره ی بیشعور
خندیدم رفتم سمت حمام یه دوش گرفتم اومدم بیرون سریعلباس پوشیدم خوابیدم با احساس یه چیز روی صورتم بیدارشدم سریع نشستم سر جام صدف بود با یه پر بالش
_خیلی بیشعوری خب خستم چرا نمیفهمی
صدف:پاشو ببینم انگار کوه کنده چند روز ایرانه همش خوابه پاشو بریم بیرون
ااا پس اینا خبرنداشتن…..

فصل24
_باشه تو برو بیرون من اماده بشم
صدف:زود باش پاشو اول یه چیزی بخور بعد بریم
_باشه برو بیرون
صدف رفت منم پاشدم رفتم دستشویی صورتم رو شستم لباسامو با یه دست مانتو بلند مشکی و یه ساپورت عوض کردم حوصله آرایش نداشتم از وقتی رفته بودم المان دیگه کم آرایش میکردم اما الان تصمیم گرفتم برنز کنم یه خط لب سرخ ابی هم دور لبم کشیدم یه رژگونه طلایی اما کم زدم یه ریمل گشتم تو ساک دنبال یه کیف خوب همه چیزهامو انتقال دادم توی این کیف یه کفش پاشنه 3 ثانتی مشکی هم پوشیدم خیلی وقت بود که مشکی میپوشیدم رنگ فوق العاده ای بود رفتم بیرون صدف آماده بود
_شایان کجاس؟
صدف:مطبه یه مراجع کننده داشت گفت ما بریم اون میاد
_اوکی بریم
صدف بیا یکم بشین بچه گشنت نی؟ _چرا بریم بیرون یه چی میخوریم صدف:بریم
رفتیم پایین سوار ماشین صدف ازش خواستم بزاره من رانندگی کنم اول رفتیم به یه رستوران انقد که گشنم بود امکان داشت بیهوش بشم دیگه یه دست کوبیده سفارش دادم صدف جوجه تا آوردن شروع کردم به خوردن صدف:راسی از ارتا چه خبر غذا پرید تو گلوم
_صدف:چت شد
یه لیوان نوشابه داد دستم صدف:خوبی؟

_آره آره یه دفعه پرید تو گلموم صدف :خب آروم بخور اروم که شدم صدف دوباره پرسید
_هیچ آلمانه دیگه صدف :چرا نیومد _ نمیدونم کار داشت صدف:یعنی چی نمیدونم _نامزدیو بهم زدیم یعنی این صدف:مگه میشه؟واسه چی؟ _خیانت کرد منم بهم زدم
صدف:آخی اونکه به قول خودش عاشقت بود
_بقالی سر کوچه بهش پنیر بده صدف:یعنی چی؟
_هیچی پاشو بریم سیر شدم
رفتیم حساب کردیم کلی هم جنگ کردیم ک کی حساب کنه آخرش صدف حساب کرد رفتیم سوار ماشین شدیم

فصل 25
یکی از آهنگهای موردعلاقمو گذاشتم تا اخر زیادش کردم باهاش بلند بلند میخوندم این تنها آهنگی بود که تو آلمان
گوشش میدادم آرامش خواصی تو صداش بود حرف دل بود مُنه تی تو بنی هیچکی نخو بوینه / غم اویده
اخو حالا حالا ها هم تی مو بشینه
تو خو نونی چه غمی منه تیامه / سی مو چه تهله همسو که پاییز ایاهه
بارون ازنه باد ایاره / او تیاتو وا دیاره ندونم امروز؛ امروزه / یا دوش یا پار پیاره تا دیدی بی تو نترم ول کردی رهدی تا دیدی سی تو امیروم ول کردی رهدی خومم نونم چمه / کینم کجنم دورم چنه
بی حال وستمه سر پوز / غمام بیشتر ایبون هر روز
اهَ چه حاله لیشی / مه مشکلاتم نه قوم و خیشی جوره یه بردی که ورسدی کوه / دردا زیادن یکیسی تو چنه زیادن که اخوی بخوسی نه ورستی صوح نونی چندی لیش دیم / نونی چندی پیش تیم
نامردی کردن و هم خین خوسون / خبر خبر سر تیترسون هیچ وقت نبیدیومو کوچیر بیدیم ایما از دیدسون
ولی غریوه هانه خو برن بالا /بنی ایما خشکیم و اونو ترن کاکا
اونو ترن کاکا…
تا دیدی بی تو نترم ول کردی رهدی تا دیدی سی تو امیروم ول کردی رهدی
ندونم بنالوم و درد خوم یا و درد مردم / مونه دی بیخیال که سرد سردم
تم برو وا اونو که وا تو جورن / ها همونو که هات و کولن با یُم تهل جاس من جنگله / چک چوی فقط کار…؟!
نه یه پیا / پشت هم خین خوت نبوی ننگه بیا
خارج از جنسیت بیایین پای بویم / کسی جای نرسیده وا بی ابروی
یکم ساختار شکنی خو بد نه گو / دیر ز کلیشه بوی بد نه گو دیر زه خرافه بوی بد نه گو / طولانی نه خلاصه بوی بد نه گو
هوا گوته داشته بوی بد نه گو بد نه گو..
مشکلات خوم کم نه تم کم تز بده جا حرف عمل کنی بد نه گو و مو نگو ای کارو لیشه او کارو خو ورست خوت انجام بده بد نه گو
تو گومی شادی تو شادی ایل ارزومه یکم خوته جامو بنی بد نه گو
من ای شهر ایما غریوی بی کسیو قلوه کشیدیم / بنستی ایما بنده ای خدا نبیدیم
از خودی خردیم از دوست از فامیل یم سی اشنا / بخدا روزی بی که ایچو نداشتیم پیل ناشتا و اتفاقا من همی شرایط نوشتم خوندم
بخته مو ؛ سیچه , جوره مو , کینه , / و خیلی کارای که تیات نیبینه بیخیال
یه سال جدیده
تو فکر کارتو پورسانتی / مو شو پرغمم ولی روز عادی عید سی تو عیده / سیمو فرق نکنه وا روزا دی)پویان مختاری(
آهنگ تموم شد باز از اول گذاشتمش رسیدیم به پاک ماشینو یه گوشه پارک کردم پیاده شدیم
_زنگ بزن به شایان بگو بیاد پارک صدف:باشه
گوشیشو در اورد زنگ زد به شایانی صدف:سلام عزیزم خوبی؟ شایان:……..
صدف:مرسی ماهم خوبیم ما اومدیم پارک… زودبیا شایان:…….
صدف:کی باهاته؟ شایان:…..
صدف:باشه پس زود بیا گوشیمو قطع کرد
_کی باهاش میخواد بیاد صدف یکی از دوستاش
_آها بریم

فصل27
رفتیم سر یکی از صندلی ها نشستیم
صدف:خب بگو ببینم چه خبر بود اونجا چکارا میکردین _وایییی خیلی خوب بود مخصوصا اون توپ اخری که زدم خورد تو تیم حریف بردیمشون رفتیم جام جهانی واییی کیف کردم عجب پرشی بود
داشتم همینجور واسش تعریف میکردم که با صدای یه نفر قلبم یه لحظه وایساد برگشتم سمتش خودش بود همینجور بهش نگاه کردم علی:سلام _سلام
صدف:سلام اقا امیر شایان کجاس علی:همینجا بود
شایانو دیدیم از دور داشت میومد با یه پلاستیک پر شایان:سلام سلام مرسی خوبم خوشم سر حالم بزرگیتونو میرسونم
_علیک سلام نیومده شروع نکن حوصله ندارم شایان:چشم ابجی
صدف:بریم سوار اون بازیا بشیم؟ شایان:بریم خانومی
باهم رفتیم سوار اژدها شدیم رفتیم اون صندلی های آخرش من نشستم یه گوشه امیر اومد جفتم شایان پیش امیر نشست صدفم اون سمت شایان همین که حرکت کرد صدف شروع کرد به جیغ زدن
دختری ترسو انگار مجبورش کردن منم شیطنتم گل کرد یه لحظه همه چیو فراموش کردم یه جیغ بلند کشیدم تو گوش امیر بدبخت سه متر پرید خودم شروع کردم به خندیدن برگشت با تعجب نگام کرد نمیدونم تو چشماش چی بود که خندمو خوردم
اژدها وایساد پیاده شدیم شایان رفت واسه صدف یه شکلاتی چیزی بگیره حالش خوب بشه
نگام افتاد به یه بازی که عاشقش بودم ولی هیچ وقت نمیذاشتن سوار بشم برگشتم دیدم شایان نیستش خواسم فلنگو ببندم برم سواربشم که یکی دستمو گرفت امیر:فکرشم نکن بزارم بری سوار اونا بشی
_به تو ربطی نداره
امیر:خودسر شدی فکر نکن حالا که ازدواج کردی میتونی هرکاری میخوای بکنی فعلا شوهرت نیستش منم اجازه نمیدم سوار بشی
دستمو از دستش کشیدم بیرون رفتم سمت جایگاه بلیط خواسم بلیط بگیرم باز دستم کشیده شد اما این دفعه امیر نبود…..

مطلب پیشنهادی

رمان استاد خاص من

رمان استاد خاص من

رمان استاد خاص من5 (100%) 1 vote[s] رمان استاد خاص من  پارت1 پارت2 پارت3 پارت4 …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.