خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان هوس یک شب پارت ۳

رمان هوس یک شب

جهت مشاهده پارت اول تا اخر وارد شوید

امیر رو کرد سمت پسره:ببخشید ارتا ارتا:خواهش میکنم
امیر:اینم خانوم من سارا جان بعد رو کرد سمت من
امیر :اینم هم دانشگاهی سابقم ارتا
_خوش وقتم
ارتا دستشو اورد جلو منم از لج امیر بهش دست دادم ارتا:خوش وقتم خانوم زیبا اه اه حالم بهم خورد
امیر:خب ما دیگه بریم پیش بقیه

فصل ۸
همین که منو از امیر دور کرد بازومو سفت گرفت تو دستش کنار گوشم گفت :بریم خونه نشونت میده…این چ لباسی تو پوشیدی؟؟ _چشه مگه؟؟
داشتیم میرفتیم سرجامون ک یه اهنگ ملایم گذاشته شد امیر دستمو گرفت کشید وسط پیست رقص امیر:منتظر جوابتم
_منم جواب دادم مگه چشه از این پوشیده تر؟؟ امیر:پوشیده اره؟؟
بعد دستشو گذاشت پشت کمرم همونجا که لخت بود نمیدونم چرا یهو پریدم
امیر:این پوشیدس؟؟ این ک پشت کمرت همش معلومه با صدای که انگار از ته چاه در میومد گفتم:موهام روشه امیر کنار گوشم اروم ولی عصبی گفت:اون عشوهات و لبخندو دست دادنت ب ارتا دیگه چی بود؟
یه لبخنده به قول صدف پسر کش زدم :کدوم لبخندا عزیزمممم امیر:بسه فقط بزار یه دیقه اروم باشم
یکم اروم شدم سرمو گذاشتم رو شونش خواستم یکم اذیتش کنم
_علییییی امیر:بله _یه بوس بده
بعد از زدن این حرف خودم زدم زیر خنده یه دفعه خندم قطع شد دستش ک پشت کمرم بود اذیتم میکرد بدجور بعد یکم ازم جدا شد
امیر:بیا اینم بوس _خیلی علی خیلی….
امیر:خیلی چی؟؟!
پامو کوبیدم رو زمین :رژمو پاک کردی امیر:بهتر رو اعصابم بود خیلی تو چشم بود
_خیلی بدی
امیر:خودت گفتی بوس بده منم دادم بعدم زد زیر خنده _رو اب بخندی
یهو ساکت شد و فقط به چشمام نگاه میکرد بعد چند ثانیه گفت:بریم خونه؟
_بریم
با دوستش خداحافظی کردیم
رفتیم خونه خواستم برم تو اتاق که امیر دستمو از پشت کشید
_چیه؟
امیر:چرا قبول کردی با من ازدواج کنی؟
_الان موقعه این حرفاس؟
بعد یه پوزخندزدم و گفتم:شاید بقول خودت خواستگار قحط بود
امیر:شوخی نکن جواب سوالمو بده
_توچرا راضی شدی بیای خواستگاریم؟؟ امیر:چون دوستت داشتم
از حرفش دهنم باز موند امکان نداشت خودش گفت با زور اومده!!
_اما….
دستشو گذاشت رو لبام و وادار ب سکوتم کرد بردم رو مبل امیر:میخوام از اول بهت بگم وسط حرفم نپر باشه؟ سرمو تکون دادم
امیر:همش ۱۹سالم بود که با دیدن چشمای دختری دلم لرزید اما غرورم اجازه صحبت با دختره رو نمیداد هفته ای دو بار میدیدمش این دختر بدون اینکه بفهمه منو هی عاشق و عاشقتر میکرد از اینکه عاشق همچین دختری شده بودم افتخار میکردم دختری که با عشقش هزار برابر منو مغرورتر کرد یه روز رفتم واسه مامانم کادو بخرم اونم خودشو بزور جا کرد تو ماشین از خدام بود که باهام بیاد اما غرورم اجازه نمیداد به همین راحتی اجازه بدم باهم بیاد
۳سال گذشت یه بار ک رفته بودیم شمال دیدم ساعت ۲ شب از ویلا زد بیرون رفتم دنبالش دیدم نشست لب استخر
لباساشو در اورد پرید تو اب سریع قایم شدم که منو نبینه تا وقتی که از اب نیومد بیرون از پشت درخت نگاش میکردم همین که از اب اومد بیرون بیهوش شد سریع رفتم بلندش کردم به صورتش نگاه کردم این دختره ۱۸ساله عجیب بنظرم جذاب بود با اون لبهای قلوه ای ابروهای هشتی بردمش تو اتاقش مجبور شدم لباساشو عوض کنم داشتم عوض میکردم ک احساس کردم یه چیزی زمزمه میکنه گوشمو بردم سمت دهنش…..

فصل ۹
اروم میگفت ترکم نمیکنی مگه نه؟علی ولم نکن علی خیانت نکن ب دوست داشتنم
همین جور اروم اروم صداش قطع شد باورم نمیشد که با من باشه شک کردم سریع لباس تنش کردم حوله پیچیدم دور موهاش گوشیشو با هزار زحمت پیدا کردم رمز داشت تاریخ تولدشو زدم نبود تاریخ تولد خودمو زدم نبود اسمشو زدم نبود همینجوری زدم گودزیلا دیدم باز شد امیدوار شدم که این علی که تو خواب داشت میگفت من باشم رفتم تو مخاطبینش هیچ علی نبود منم گودزیلا سیو کرده بود دختره ی دیوونه یه سر به گالریش زدم کلی تعجب کردم همش عکسا من بود دیگه مطمئن شدم اونم منو دوست داره ۴سال دیگه هم گذاشت مامان گفت باید ازدواج کنم چندتا دختر بهم معرفی کرد اسم دختره که اومد سریع انتخابش کردم مامان گفت میدونست که من عاشق شدم یه هفته گذشت رفتیم خواستگاری بهش گفتم بگه جوابش منفیه که ازش حرف بکشم در کمال تعجب گفت باشه انگاری یه پارچ اب سرد ریختن روم به اجبار باهاش رفتم بیرون ولی همین که جواب مثبت به همه داد انگار دنیارو بهم دادن اما خودمو به بیخیالی زدم

دو طرف سرمو گفت تو دستش
امیر:بهم بگو که توهم منو دوست داری بگو که این ۷سال عشق من توهم توش شریکی
جوابی نداشتم که بدم خیلی هول شده بودم امیر: د اخه قربونت بشم چرا گریه میکنی
من کی گریه کردم دست کشیدم رو صورتم دیدم خیس خیسه
_من کی گریه کردم؟؟
امیر:حرف بزن سارا توهم منو دوست داری؟هنوزم دوستم داری؟ مطمئنم اون شب که از هوش رفتی اون خوابت با من بودی
اروم زیر لب بهش گفتم:همه دنیامی علی از ۱۴سالگیم تا الان امیر:بلند بگو خوشگلم بلند بگو
_عاشقتم دیوونه
امیر بلندم کردم چرخوندم :دیوونتم دیوونههه
اون شب بهترین شب زندگیم بود هوس یک شب همین امشب بود حس کردن امیر با تمام وجود زمزمه هاش تا صبح همش هوس یک شب بود اون شب معنی واقعی زندگی رو فهمیدم صبح که بلند شدم امیر کنارم نبود خیلی ترسیدم سریع بلندشدم کمرم تیر کشید یه جیغ بلند کشیدم اما هیچکس نبود به دادم برسه داد میزدم امیرو صدا میکردم اما نبودش به گوشیش زنگ زدم خاموش بود گوشی رو پرت کردم سمت دیوار داد میزدم…
۲روز گذشت امیر پیداش نشد روز سوم بود که تلفن خونه زنگ خورد
_بله؟؟
یه زنی بود:خانوم مجد؟
_بله خودم هستم
زنه:شما با سمیه نجم و حامد مجد چه نسبتی دارید؟
_پدر مادرم هستن
زنه:سریع خودتونو به بیمارستان ….. برسونید
_تورو خدا خانوم چی شده؟؟؟
زنه :خانوم سریع بیاید بیمارستان باید امضا کنید واسه عمل

سریع اماده شدم رفتم به بیمارستان
_خانوم به من زنگ زدین بیام پدر مادرمو اوردن اینجا خانوم:اسم فامیل
_سمیه نجم حامد مجد
خانوم:دیر اومدید تسلیت میگم….
چشمام تار شد تو همون لحظه امیر علی رو دیدم جلوم وایساده……
………..

فصل ۱۰ امیرعلی
بعد از ۳ روز دیدمش دلم واسش تنگ شده بود تو این سه روز دوست داشتم برم پیشش دوست داشتم ازش راجب اون پیام لعنتی بپرسم اون پیامی که بهترین شب زندگیمو نابود کرد نتونستم نگاش کنم میترسیدم تسلیمش بشم سرمو برگردوندم رفتم بالا با اینکه حالم خراب بود۴ تا از بهترین کسای زندگیمو از دست دادم خیلی سخت بود مامان و بابام واسه ی عیادت رفتن ولی دیگه برنگشتن نتونستم گریه کنم نمی تونستم با صدای گریه سارا به خودم اومدم که چجور پدرشو صدا میکرد چشمامو بستم نبینم زندگیم چجوری داره گریه میکنه خیلی پستم که تو این روز بازم دارم به یه اشغال فکر میکنم به دختری که همه آرزوهامو نابود کرد هنوز اون پیام یادمه ساعت۴ صبح از حموم اومدم بیرون نور گوشی سارا بلند شد رمزش هنوز همون گودزیلا بود پیام اومده بود یه شخصی به اسم شایان نمیخواستم بازش کنم اما یه نیروی منو وادار به باز کردن پیام کرد همین که خوندمش دنیا رو سرم خراب شد:سلام عشقم ببخشید این ساعت پیام دادم مکانو آماده کردم کارتو تموم کردی میتونی راحت بیای خوب بخوابی عزیزم.
بعد خوندنش خواستم بیدارش کنم توضیح بده اما با لبخندی که تو خواب زده بود دلم نیومد لباسامو پوشیدم بدون فکر از خونه زدم بیرون یه راست تا شمال روندم تا صبح زجه زدم تا صبح داد زدم کسی نبود به دادم برسه …..
….سارا…..
چهلم تموم شد قرار بود وصیت نامه رو باز کنن نمیدونم من که تک فرزندم دیگه وصیت نامه چیه این وسط تو دفتر حسینی وکیل خانوادگیمون نشستم تا بیاد یهو در باز شد بلند شدم ولی جای حسینی امیرعلی اومد داخل رومو ازش گرفتم برگشتم نشستم سرجام بزور نفس کشیدم چقدر تو اون لباس مشکی با ته ریش جذاب شده بود……
اونم اومد رو به روم نشست اه جا قطع بود
گوشیم زنگ خورد شایان بود ناخوداگاه یه لبخند زدم
_جونم شایان شایان:سلام اجی _سلام عزیزم خوبی؟ شایان:به خوبیت کجایی؟
_دفتر وکیل
شایان:اجی پ چی شد جواب ندادی بهم اون سری که پیام دادم بهت
_کی پیام دادی که من ندیدم
شایان:پیام دادم بهت که مکان جور شد کارتو تموم کردی بیا
_واقعا مکانو جور کردی؟
یه لحظه نگام افتاد به امیر که داشت با تعجب نگام میکرد شایان:جون اجی جور شد تا یه هفته دیگه حل حله میتونی بیای اونجا واسه تمرین و ضبط
_واییی عاشقتم دمت گرم
یه دفعه دیدم امیر بلند شد روبه روم وایساد
_شایان یه لحظه گوشی رو به امیر گفتم:فرمایش؟؟!
هی میخواست یه چی از دهنش در بیاد بگه نگفت آخر ول کرد رفت بیرون
_شایان داداش پس من شب میرم کارامو جمع میکنم شایان:باشه پس فعلا
_خدافظ
یکم گذشت وکیل و امیر باهم اومدن داخل ولی با خوندن وصیت نامه دهنم وا موند اموال به شرطی به نام منو امیر میشه که باهم زندگی کنیم گفته شده بود اگه قبل از مرگ اونها باهم ازدواج کرده بودیم که بناممون میشن درغیر این صورت امیر باید تو خونه مواظب من باشه تا وقتی یکی از ما ازدواج کنه….
_این مسخره بازیا چیه اون خونه با تمام وسایل واسه اقا امیر من نمیخوامش
امیر:میشه بدونم شما کجا میرید اونوقت
_جا واسه من زیاد هست امیر:هه اره پیش اقا شایان هست _درست صحبت کن پسرخاله
امیر:جمع کن بابا من ارثمو میخوام توهم باید به این وصیت عمل کنی وگرنه ازت شکایت میکنم
_هه لابد به دلیل نخواستن ارثیه؟ههههههه خیلی خنده داشت امیر:نه به دلیل اینکه زنمی اما تو خونه پیدات نمیشه
با داد گفتم:من زن تو نیستم اون صیغه تموم شد منم آزاد شدم اومد جلو دستمو گرفت بزور بردم بیرون سوار ماشینم کرد با سرعت رانندگی میکرد
_کجا میبری منو؟وایسا میخوام پیاده شم

امیر:انقدر ول شدی که وایسادی جلو همه سر من داد میزنی؟نشونت میدم خوشگل خانوم
جلو در یه آپارتمانی وایساد منم پیاده کرد بزور بردم بالا
……

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.