خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان سلبریتی نوشته گیسو خزان

رمان سلبریتی

نویسنده:گیسو خزان

ژانر:عاشقانه

قسمتی از رمان:

  • اسمش دامونه! دامون پیران!

سرم پایین بود و همونطور که داشتم با نوک کفشم به پایه میز ضربه میزدم.. منتظر موندم تا ادامه اطلاعاتی که لازم بود داشته باشم و بده.. ولی سکوت یهوییش باعث شد سرم و بالا بگیرم.

با شک و تردید و تعجب بهم زل زده بود.. سرم و به دو طرف به معنی دقیق و کلیدی «چه مرگته؟» تکون دادم که پرسید:

  • نمی شناسیش؟

شونه هام و انداختم و بالا..

  • باید بشناسم

نگاه متعجب و سوالیش.. اینبار ساسان و که درست پشت سرم وایستاده بود نشونه گرفت. برنگشتم ببینم چه اشاره ای بهش کرد.. چون صداش در نیومد. ولی یارو دیگه چیزی نگفت و رفت سراغ مطلب بعدی:

  • سی و یک سالشه.. تنها زندگی میکنه.. خونه اشم تو فرمانیه اس. تو کار…

  • وایسا بینم..

با لحن تند و صدای بلندم ساکت موند و زل زد بهم که طلبکارانه گفتم:

  • من با این نسناسای بالا شهری کاری ندارم. حالم از ریخت همه شون بهم میخوره.

خودکارش و گذاشت رو میز و دستاش و تو هم گره کرد ..

  • خب حالا میگی چی؟ بگردم واسه تو یه مورد پایین شهری پیدا کنم؟ ساسان این کیه برداشتیآوردی اینجا؟ از همین الآن بخواد چوب لای چرخ ما بذاره کلاهمون پس معرکه اسا!

ساسان بهمون نزدیک شد و کنارم وایستاد.. دستش و گذاشت رو شونه ام و خطاب به اون یاروی پشت میزی که فامیلیش ملاشمس الدینی بود و هیچ جوره تو دهن من نمیچرخید گفت:

  • به جون خودم نباشه به جون شما بهتر از این نمیتونی پیدا کنی واسه این کار. اصل جنسه!

دستش و از رو شونه ام پس زدم و جوری که فقط خودش بشنوه توپیدم:

  • جنس عمته کره بز!

خنده اش گرفت ولی همچنان با جدیت زل زده بود به یارو که حالا اون واسه من طاقچه بالا گذاشته بود.

  • مگه تو توجیهش نکردی که چیکار باید بکنه؟

  • نه دیگه… گفتم همه رو خودتون براش توضیح بدید بهتره.

حوصله شنیدن اراجیفشون و نداشتم و خودم بین حرفاشون گفتم:

  • ساسان فقط به من گفته باید یه سری اطلاعات که اصن نمیدونم چی هس از یه بابایی به جیب بزنم و بیارم واسه شما. بعدشم شما رو به خیر ما رو به سلامت. غیرِ اینه؟ تکیه اش و داد به صندلیش و با لبخندی که بدجوری رو اعصابم بود گفت:

  • نه.. دقیقاً همینه! منتها واسه این کار باید ریخت اون بالا شهری ها رو تحمل کنی.

لپام و باد کردم و بعد از چند ثانیه نفس کلافه ام و فرستادم بیرون.. چاره چی بود؟ تو موقعیتی نبودم که خودم بخوام شرایط کاریم و اونجوری که دلم میخواد انتخاب کنم. اگه همینم از دست میدادم معلوم نبود کار خودم و خانواده ام به کجا کشیده میشه. 

مگه آدمی با شرایط اسف بار زندگی من.. به جز این دیگه چه موقعیت اوکازیونی واسه کار و پول درآوردن.. اونم به این مبلغ پیدا میکرد؟ 

  • خیله خب.. یه گِِلی میگیرم به سرم.. تو بقیه اش و بگو!

  • داشتم میگفتم.. طرف تو کار بسته بندی و پخش و فروش پودر و قرص و آمپولای بدنسازیه.. از همونا که دو سوته هیکل و میکنه شکل آرنولد.

  • خب؟ دخلش به شما چیه؟

  • دخلش فقط به ما نیست.. به همه مردمه. چون اون یارو.. داره داروهای تقلبی درست میکنه و میده دست جوونای مردم.

سرم و بلند کردم و نگاهم افتاد به عکسای بادی بیلدینگی و پرورش اندامیایی که رو دیوار اتاق بود و قفسه گوشه اتاق که پر بود از همین قوطی های پودر و قرص. با توجه به اینکه دفترشم تو یه باشگاه بدنسازی بود گفتم:

  • شما هم که تو همین کاری!

  • آره.. ولی ما داریم از راه درست و قانونی جنسامون و میفروشیم. نه مثل اون عوضی بی پدر مادر با تقلب و خلاف.. ولی بدبختی اینجاس.. جنسای ما رو دستمون می مونه.. ولی اون چون پیش مردم اعتبار داره همه واسه خرید جنساشون میرن سراغ اون. اون دیوث بیشرفم از همین موضوع داره سو استفاده میکنه.

  • آخه مگه فقط همین یه نفره که این چیزا رو میفروشه؟ اینهمه آدم.. واسه تک تکشون میخواین آدماجیر کنید که بره کار و کاسبیش و ترمال کنه؟

  • چرا نمیفهمی؟ این یه نوع جدید از مکمل های غذایی و داروییه. هنوز انقدر تو ایران جا نیفتاده که همه گیر بشه.. یعنی باید اصل جنس و وارد کنیم.. یه چیزایی بهش اضافه بشه.. بعد بدیم دست مردم .من اولین نفری بودم که این کار و راه انداختم اگه اون ### کلاش نمیومد وسط ماجرا و همه مشتری های من و با دوز و کلک و حقه بازی قُُر نمیزد!

میدونستم این چیزا به من ربطی نداره و من فقط باید در ازای پولی که قراره بهم بدن.. کاری که ازم میخوان و انجام بدم.. ولی حس فضولیم نذاشت ساکت بمونم و گفتم:

  • خب حتماً راضین که میرن سراغ اون! به زور میخواید مشتری پیدا کنید واسه خودتون؟

ضربه آرنج ساسان که به پهلوم خورد فهمیدم زیاده روی کردم و یارو که با توپ پر شروع کرد به حرف زدن علناً به غلط کردن افتادم.

  • فکر کردی درد من اینه که چرا جنسای من رو دستم می مونه و مال اون فروش میره؟ نخیــــــــــــر.. من دارم جوش همین مردم بی فکر و احمقی رو میزنم که فقط رو حساب محبوبیت اون الدنگ میرن سراغش و خودشون و بدبخت میکنن. دیگه خبر ندارن یارو جنس و وارد میکنه و میبره تو کارگاه هزار جون عن و گه قاطیش میکنه و میده دست مردم. اونا هم فکر میکنن دارن جنس اصل گیاهی مصرف میکنن و چون هیکلشون زودتر رو فرم میاد راضین .از کجا بفهمن همون مکمل ورزشی میشه عامل مرگشون؟

یهو از جاش بلند شد و من به خیال اینکه داره میاد طرف من که عصبانیتش و خالی کنه خواستم گارد بگیرم ولی راه افتاد سمت همون قفسه گوشه اتاق.

از فرصت استفاده کردم و رو به ساسان بی صدا لب زدم:

  • این دیگه کیه منو آوردی پیشش؟

رنگ و روی اون بدبخت بدتر از من بود.. هیچی نگفت و فقط انگشت اشاره اش و گذاشت رو بینیش که یعنی لال شم و دیگه حرف نزنم وگرنه اوضاع خطری میشه.

دوباره سرم و به سمت اون گوله آتیش چرخوندم که دیدم یکی از همون قوطی ها تو دستشه و داره میاد سمتمون ..هیکلش بدک نبود.. انگار خودشم مشتری همین پودر مودرا بود.. یه پا آرنولد فشرده شده بود واسه خودش!

پارت۱

پارت۲

پارت۳

پارت۴

پارت۵

پارت۶

پارت۷

پارت۸

پارت۹

پارت۱۰

پارت۱۱

پارت۱۲

پارت۱۳

پارت۱۴

پارت۱۵

پارت۱۶

رمان سلبریتی به نا به درخواست نویسنده در سایت مستر رمان ادامه داده نخواهد یافت لذا جهت خواندن ادامه رمان به کانال تلگرام نویسنده از طریق این آیدی اقدام کنید:[email protected]

دانلود-کامل-رمان-سلبریتی
دانلود-کامل-رمان-سلبریتی

6 دیدگاه

  1. سلام ببخشید این تموم رمان بود؟؟؟؟؟؟
    یعنی همین ۱۶ تا پارت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • سلام نه گلم این رمان حدود ۸۰۰ پارت بود که نویسنده یکبا به طور رایگان در اختیار خاننده ها قرار داد من هم عضو کانالش بودم و خوندم ولی الان فایل فروشیش هست که اگه اشتباه نکم ۱۴ هزار تومان هست و تو کانالش تابستون دباره یک سوم رمان رو میزاره رایگان خیلی رمان قشنگی هست و ارزش خریداری رو داره واقعا الان تو همون کانالش داره رمان ۷ خط رو میزاره که اونم خیلیی زیباس اینم لینک کانالش[email protected]

  2. خواهش میکنم بفیه اش رو هم بذارین …من تلگرام ندارررررررررررم
    لطفاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  3. واقعا که ایشون نویسنده هستن؟؟ بعد اینکه اینهمه دنبال کردیم حالا باید التماس کنیم که بزاره؟؟ از همون اول نمیذاشتید پس

  4. بابا ادامه رمان توی کانال نیست چکار کنیم پس؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.