خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / آخرین مطالب / رمان دختر خونبس جلد دوم پارت ۸

رمان دختر خونبس جلد دوم پارت ۸

جلد دوم رمان دختر خونبس

جهت مشاهده به ترتیب پارت ها وارد شوید

سری بلند شدم و نشستم به گوشام شک کردم تو چشماش نگاه کردم که حرف رو از چشماش بخونم  نگاش رو ازم گرفت و چشماش رو بست

من: کیارش جدی که نمی گی مگه میشه ؟؟

کیارش: اره چرا نشه

من: من نمی فهمم یعنی چی  چیزی شده دعواتون شده؟؟

کیارش: فاطمه ولکن. اصلا حس وحال حرف نیست  حوصله توضیح ندارم  هیچی نگو

من: کیارش ب…

بین حرفم پرید و گفت: گفتم هیچی نگو یعنی خفه شو

دیگه چیزی نگفتم و بلند شدم از اتاق اومدم بیرون  باز یه داستان دیگه  وای خدا  یعنی نباید یه روز خوش داشته باشم

یکم استرس گرفتم حتما یه اتفاقی افتاده که کیارش به این حال افتاده و همچین حرفی زده

برای شقایق زنگ زدم چند بوق خورد جواب نداد دوباره زنگ زدم باز هم جواب نداد دیگه مطمئن شدم یه چیزی شده

رفتم تو اتاق  کیارش به سقف خیره شده بود بی توجه بهش رفتم  شارژر رو برداشتم و گوشی رو زدم به شارژ  منتظر بودم صدام کنه و بهم بگه چی شده

اما نخیر این آقا قرار نیست حرف بزنه نا امید رفتم سمت در که برم بیرون که صدام کرد

با لبخند برگشتم سمتش  و با زیپ باز گفتم : جانم

کیارش: خیلی خوشحالی نه؟؟

من: چی منظورت چیه؟؟

کیارش: خودت  خوب میدونی دیگه از این که بین من و شقایق شکراب بشه  تو فقط ذوق میکنی

دختر خون بس۲, ]۰۲٫۱۱٫۱۷ ۲۲:۱۱[

??۱۳۰پارت??

من: کیارس اصلا میفهمی چی داری میگی  من همچین آدمیم

کیارش: هه نه تو فرشته ای از تو بهتر پیدا نمی شه مگه نه

از شدت عصبانیت دست و پام می لرزیدن دستام رو مشت کرده بودم بهش نگاه می کردم که بلند شد و نشست

کیارش: تو دلت الان داره قند آب می شه تو از اونایی هستی که ظاهر فرشته دان و باطن شیطون جانماز آب کشیدنت الکیه

بغضم گرفته بود نمی تونستم چیزی بگم ساکت سرم رو پایین انداختم و از اتاق اومدم بیرون

رفتم تو آشپز خونه و رو صندلی کنار میز نشستم که کیارس اومد و به چهارچوب آشپزخونه تکیه داد

کیارش: باز شروع شد نوبت اشک تمسا ریختنه دیگه نه میدونم عزیزم حقیقت تلخه

از دستش خیلی عصبانی بودم از بین دندون های کلید شد و با ناله اسمش رو صدا کردم

من:  الان عصبانی هستی و میخوای دق ودلین رو سر یکی خالی کنی و مثل همیشه. تنها گزینه  مورد نظرت هم منم  اما توراخدا بیشتر از این پیشروی نکن  حرفی نزن که بعد دیگه نتونی جمعش کنی

بلند شدم و از کنارش رد شدم و رفتم تو اتاق خودم رو انداختم رو تخت و چشمام رو بستم …

دختر خون بس۲, ]۰۲٫۱۱٫۱۷ ۲۲:۱۱[

??۱۳۱پارت??

چند روزی گذشت کیارش همون جور تو خودش بود و زیاد حرف نمی زد حتی غذا هم درست حسابی نمی خورد

نگرانش بودم کارهاشونم فشرده تر شده بود حتی بعضی شب ها خیلی دیر می اومد خونه  و صبح هم خیلی زود می رفت

با منم که اصلا حرف نمی زد به جایی این که من ازش ناراحت باشم اون ازم ناراحت بود تا منو میدید اخماش رو تو هم می کشید

منم نمی تونستم چیزی بگم دو سه دفعه هم برای شقایق زنگ زدم که جواب نداد منم دیگه زنگ نزدم  الکی برای این دوتا ناراحتم  بزار هر غلطی دلشون میخواد بکنن

تو خونه بیکار بودم هیچ کاری نمی کردم شام هم که کیارش اینجا اصلا نمی خورد اخلاق کیارش هم که این چند روز انقدر گند شده بود که اصلا تحمل کردنی نبود

نزدیک نوروز شده  منم در حال خونه تکونی هستم. دکور خونه رو دلم میخواد یکم عوض کنم ولی دست تنها نمی شه

خونه تکونیم رو کردم اما اونی که دلم میخواست نبود خونه رو به قول معروف برق انداختم اما دکور اتاق ها و مبلمان رو نمی تونستم تنهایی تغییر  بدم برای همین بیخیالش شدم

دو سه روز مونده بود. برای نوروز منم خداراشکر همه کار هام رو کردم. و خیالم راحته فقط سفره هفت سین می مونه

که اونم باید از هفت خان رستم رد بشم وکه اگه کیارش خان گذاشتن بخرم اگرم نگذاشت بیخیالش بشم

شب که اومد بهش گفتم که گفت خودم میخرم

دختر خون بس۲, ]۰۲٫۱۱٫۱۷ ۲۲:۱۱[

??۱۳۲پارت??

امروز ۲۸اسفنده  اولین سالگرد ازدواج من وکیارش  یک سال پیش این موقعه من با اشک و گریه تو آرایشگاه نشسته بودم و اجازه نمی دادم آرایشگر  کارش رو شروع کنه

یک سال گذشت چقدر زود یعنی یه ساله که من از خانوادم دورم یک ساله تنهام یه ساله با این مرد خشک و بد اخلاق دارم زندگی میکنم

یکسال چقدر زود گذشت چقدر تلخ گذشت  چقدر فراز و نشیب داشت چه بلاهایی که تو این یک سال سرم نیومد

صبح فقط مامانم زنگ زد و یاد آوردی کرد از طرف همه خانواده اونا که یادشون بود ببینم این طرفی ها کیا یادشون مونده

مطمئنم  که کسی یادش نیست اگرم یادشون باشه براشون مهم نیست پس  خودشون رو میزنن به بی خیالی

یهو دلم خواست یه غذای مفصل درست کنم  و به خودم برسم رفتم تو آشپز خونه و چند ساعتی توش بودم که کارم تموم شد

بعد هم رفتم حموم و وقتی اومدم همون لباسی که کیارش برام خریده بود و سرلج بازی باهاش نپوشیدم رو پوشیدم

سشوار رو برداشتم تا  موهام رو که خشک کنم  و بابلیز رو برداشتم و فر درشت کردمشون و یکم حالتون دادم

صورتم رو هم یکم پودر زدم چون نمی خوام  خیلی مصنوعی بشه بیشتر قیافه اصلیم باشه بهتره

یه خط چشم نازک کشیدم و کیمم رژ گونه زدم و در آخر یه رژ قرمز آتشین کارم رو تموم کرد  عالی شده بودم

لبام زیاد تو چشم بود  در صورتی که با لباس ها و ارایشم تضاد داشت اما خیلی زیبا بود

به ساعت که نگاه کردم ساعت نه شده بود  دهنم وا موند مگه من چیکار کردم که انقدر طول کشید  یکم  اسپره بدن به خودم زدم و از اتاق اومدم بیرون

میز شام رو با سلیقه فوق العاده چیدم و  بعد هم  منتظر کیارش نشستم  تا بیاد

فقط دعا دعا می کردم که امشب از اون شبایی نباشه که تا دیر وقت سر کار بمونه

دیگه واقعا عصبانی شده بودم شروع کردم زیر لب غر غز کردن رو معلوم بود امشب هم مثل هر شب دیر میاد خونه چه انتظارب دارم یادش باشه و زود بیاد عمرا

دختر خون بس۲, ]۰۲٫۱۱٫۱۷ ۲۲:۱۲[

??۱۳۳پارت??

انقدر منتظر بودم که ساعت ده و چهل دقیقه آقا تشریف آوردن چندتا نفس عمیق کشیدم و رفتم استقبالش

وقتی منو دید یکی از ابروهاش رفت بالا و. با تعجب وپوزخند حرص در آرش نگام کرد

من:سلام چقدر دیر اومدی نگرانت شدم

کیارش: نگران من شدی یا ترسیدی بمونی تو خماری

چپ چپ نگاش کردم و صورتم رو برگردوندم و رفتم تو آشپز خونه و مشغول گرم کردن غذا شدم

کیارش:به به  فکر همه جاش رو کردی  نکنه میخوای چیز خورم کنی  هوم ؟؟

من: می شه ازت خواهش کنم فقط یه امشب رو  اون نیش عقرب رو قلاف کنی فقط امشب رو نیش نزن زهر نریز  بزار برای هم من هم خودت یه شب شیرین بشه

کیارش: او او نیش عقرب ؟؟

من: زبونت از نیش عقرب هم زهری تره عزیزم خودت خبر نداری

کیارش: باشه تسلیم   شام رو بکش که بوش گیجم کرد شام رو کشیدم و اومد نشست  یکم بهتر شده بود

یکم حرف زد  و بگو بخندش بالا رفت  خوشبختانه فعلا خوبه تا اخر شب  خدا کنه همین جور بمونه

بعد شام من مشغول شستن ظرفا شدم و کیارش هم تو آشپز خونه نشسته بود و نگام می کرد  بعد تموم شدن کارم برگشتم سمتش

که تو فکر بود  زوم کردم روش که متوجه شد و سرش رو بالا کرد و نگام کرد

کیارش: اخ که چقدر خوابم داره اما تو با این وضعیتت اجازه خواب رو بهم نمی دی برو تو اتاق آماده شو منم گوشیم رو تو ماشین جا گذاشتم میرم بردارم  از لحن گفتنش بدم اومد  انگار با یه زن خیابونی حرف میزد اما با این حساب ولکنش شدم بلند شدم رفتم تو اتاق و لباسم رو با یه لباس خواب سفید عوض کردم

چند دقیقه گذشت که صدای د اومد منتظر بودم کیارش بیاد که نیومد منم نرفتم بیرون که چند دقیقه بعد صدام کرد رفتم بیرون که لامپ های  پذیزایی  روشن بودم

رفتم تو پذیرای که کیارش دست به سینه کنار میز که روش یه کیک و چندتا بسته بود وایستاده بود باورم نمی شد یعنی یادش بود سالگرد  ازدواجمون

دختر خون بس۲, ]۰۳٫۱۱٫۱۷ ۲۳:۴۷[

??۱۳۴پارت??

از ذوق زیاد دویدم سمتش و رفتم تو بغلش از خوشحالی یه جیغ خفه زدم و تو بغلش بپر بپر می کردم مثل بچه کوچولوها

من: وای کیارش باورم نمیشه یعنی یادت بود

کیارش: بله که یادم بود مگه میشه دردسر به این بزرگی که توش افتادم رو از یاد ببرم

من: کیارش!!! من دردسرم ؟؟

کیارش: کم نه

من: خیلی پرویی

به حالت قهر رو ازش گرفتم که از پشت بغلم کرد و سرش رو روی شونم گذاشت و گودی گردنم رو عمیق بوسید

کیارش: اولین سالگرد ازدواجمون مبارک خانمم

سرم رو بالا گرفتم و گفتم: ان شاالله تا صد سال دیگه هم همین طور این روز رو جشن بگیریم

گونم رو بوسید و گفت : ان شاالله حالا بیا این شمع رو هم فوت کنیم

کیارش شمعی که عدد یک بود رو روشن کرد که من فوتش کردم  یه چندگال آوردم که کیارش ازم گرفت یه تیکه از کیک رو گذاشت تو دهنم منم کارش رو تکرار کردم

سرم رو گذاشتم رو شونش و چشمام رو با لذت بستم که دست کیارش دورم حلقه شد فرصت رو غنیمت شمردم و سوالم رو پرسیدم

من: کیارش!! این چند وقته چرا انقدر بد اخلاق شده بودی

کیارش: عزیزم شبمون رو خراب نکن باشه خانمی

من: باش چشم  اون کادو ها که مال منن

کیارش: نه مال عممن

بلند خنیدم و برشون داشتم دوتا بودن یه جعبه بزرگ  یه جعبه کوچیک ، اول جعبه کوچیک رو باز کردم

یه گردنبند ظریف و ناز بود که  پلاکش اسم کیارش خیلی ظریف و ناز به لاتین نوشته شده بود خیلی قشنگ بود  بلندش کردم

از ذوق پریدم تو بغلش بعد خودش گردن بند رو به گردنم بست

من : وای کیارش خیلی نازه سند مالکیتت

از اون خنده های فاطمه  کشش زد و چیز دیگه ای نگفت و به سمت جعبه دیگه اشاره کرد

دختر خون بس۲, ]۰۳٫۱۱٫۱۷ ۲۳:۴۷[

?? ۱۳۵پارت??

با ذوق اون جعبه رو هم باز کردم و توش نگاه کردم  جعبه یه گوشی بود بازش کردم که یه گوشی بزرگ و ناز سفید توش بود خیلی ناز بود

من: وای کیارش!!

من: من به جات از اون گوشی درب و داغون خسته شده بودم

من: عاشقتم دیونه

کیارش: حالا کدوم یکی برات  ارزشش بیشتره

من: گوشی که داشتم اما این سند مالکیته ارزشش بیشتره هیچ وقت از خودم دورش نمی کنم

گوشی رو گذاشتم تو جعبش و کیک رو برداشتم تا ببرم تو یخچال  کیک رو که گذاشتم کیارش از پشت بغلم کرد و منو روی دستاش بلند کرد

کیارش: حالا نوبت کادوی شماس  خانم خانوما که بهم بدی

دستام رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم :بچه پرو غذای به اون خوشمزگی برات درست کردم  به چشمت نیومد

کیارش:من غذای اصلیم رو میخوام غذای کیارش کوچولو رو

من:  زدم رو پیشونیش و گفتم چش سفید شرم حیا خجالت

کیارش: نوبت تو این چیزا میپره  کوچولو

من: کوچولو اونته

بلند خندید و در اتاق رو حل داد رفت تو و گفت :اون کوچولوه؟؟ بزار برسیم به اصل مطلب تا  نشونت بدم  کوچولو کیه

من: بی حیا ای دیگه چیکارت کنم

منو گذاشت رو تخت و گفت: مال خودمی

جوابی نداشتم که بگم تو سکوت نگاش کردم که صاف وایستاد

کیارش: ببین چه به خودش رسیده  بعد انتظار داری منم مراعات کنم

هیچی نگفتم و خندیدم که کیارش حرصی نگام کرد و گفت

کیارش: بخند بخند نوبت گریتم می رسه توله

زبونم و براش در آوردم که یه چشکلکم براش در آوردم که حمله کرد سمتم تا به خودم اومدم و یه جیغ فرابنفش زدم و اومدم فرار کنم

کیارش منو گرفت و تو بغلش صفت گرفت. که نمی تونستم تکون بخورم

دختر خون بس۲, ]۰۴٫۱۱٫۱۷ ۲۳:۵۲[

??۱۳۶پارت??

با لبخند مرموز پیشونیش رو چسپوند به پیشونیم  توامون میخ هم دیگه شدهبودیم  قدرت پلک زدن نداشتم انگار دوتامون جادو شده بودیم

کیارش: کجا میخواستی فرار کنی خانم کوچولو خربزه که میخوری لاعقل پای لرزشم بشین

من: نوموخوام

کیارش: باز داری شیرین زبونی میکنی هواست باشه ها!

من: چه جوری می تونم کامل کشفت کنم؟؟

کیارش: خیلی مونده تا منو کشف کنی  خیلی چیزها مونده تا بفهمی ولی به وقتش میفهمی

ساکت شدم و عمیق نگاش می کردم حرفش دوپهلو بود

وقتی نگاه سنگینم رو دید سرش رو پایین آورد و لب هام رو اسیر لب هاش کرد

خودم رو عقب کشیدم که منو سمت خودش کشید و با خشونت و به زور منو بوسید

دوست داشتم این بوسه های زوریش رو دوست دارم   لذت داشت خیلی هملذت داشت این که تو بازو های مردت اسیر بشی و اون با خشونت و ارباب منشانه بخواد ببوستت

سرش رو عقب کشید و به چشمام نگاه کرد که لب هام به خنده کش اومد اومدم جلوش رو بگیرم که بدتر خیت کردم

سرش رو دوباره جلو آورد که این باز گردنم اسیر لب های اغواگرش شد این مرد همه چیزش منو جادو میکنه همه وجودش اغواگر اونم برای فاطمه ،فاطمه کیارش!!

لب هاش رو گردنم داشتن بازی میکردن که یه آه ریز از بین لب هام اومد که سرش رو بلند کرد و با لبخند  رضایت بخش نگام کرد

دوباره هجوم آورد سمتم اما این دفعه خشن تر و وحشی تر شده بود مک های عمیقش  دلم رو می لرزوند  بند بند بدنم رو می لرزوند

دختر خون بس۲, ]۰۷٫۱۱٫۱۷ ۲۱:۰۵[

??۱۳۷پارت??

دوباره کیارش خشن و  وحشی بیدار میشه یه رابطه خشن دیگه  اما فرقش با رابطه های دیگه اینه که لاعقل یکم توش بهم توجعه میشه

زیاد اذیت نمی شم  دردم رو که می کشم اما لذتشم می برم  خوبیش اینه که الان دیگه مثل قبل اتش این رو نداره که منو. تو رابطه  کتک بزنه

بعد این که تموم شد بلند شد بره حموم  برگشتم و روی  شکم دراز کشیدم زیر دلم درد می کرد  تو حال خودم بودم که یهو بلندم کرد و منو تو بغلش گرفت دستم رو دور گردنش پیچیدم

من:دیونه ترسوندیم منو بزار رو تخت میخوام اشتراحت کنم درد دارم

کیارش: مگه بازم درد داری

من:  اهوم خیلی زیاد

کیارش: من که دیدی مراعاتتم کردم تا اذیت نشی

من: اونجوری ها هم که میگی رعایت نکردی  ضربه هات یه کوچولو هم آروم نشده فقط  وسط رابطه کتکم نمی زنی

راه مب افته سمن حموم که میگم: کیارش نه حوصله ندارم دارم می گم درد دارم

کیارش : اه انقدر غر غر نکن یکم تو آب ولرم دراز بکشی بهتر میشی

منو برد تو حموم و توی وان گذاشت آب وان رو باز کرد و ملایمش کرد  آب کم کم. می اومد بالا

پاهای برهنم زیر آب بودن به لذت خاص کل وجودم رو گرفت  اب ها همین جور می اومدن بالا منم مشغول تماشای اب بودم که میارش کشیدم جلو و خودش پشت سرم نشست

من: اه کیارش قرار بود من دراز بکشم

کیارش: جایی تو رو گرفتم ؟؟

من: بله جام رو تنگ کردی من اونجوری راحت می تونستم راز بکشم

دختر خون بس۲, ]۰۷٫۱۱٫۱۷ ۲۱:۰۵[

??۱۳۸پارت??

کیارش : خب الانم دراز بکش عزیزم

دستش رو روی شکمم میزاره و منو سمت خودش می کشه و از پشت بغلم می کنه. سرم رو روی سینش تکیه میدم

دستاش می لغزه و مشغول ماشاژ دادن شکمم می شه چشمام رو دیگه می بندم خیلی لذت بخشه

سرم همون جور به سینش تکیه دادم که پاهاش پاهام رو قفل میکنه بعدم سرش رو می بره زیر گردنم  و مشغول بوسیدنش میشه

میخوام اعتراض کنم که دسته  راستش رو روی دهنم میزتره و با انگشتاش با لبام بازی میکنه

دست چپش که شکمم رو ماساژ میده. می لغزه و میره بین پاهام  و مشغول بازی با شرمگاهم میشه

دستام رو میزارم روی دستاش تا مانعش بشم که نمی زاره. می نالم

من: کیارش توراخدا گنجایشش رو ندارم خستم

کیارش: هیش فقط یه عشق بازی کوچک و مختصره همین بجایی مخالفت همراهی کن

دستام شل می شن که   منو رو یه دستش میخوابونه و اول پیشونیم رو می بوسه بعد هم آروم میاد سمت لبام و مشغول بوسیدن اونا میشه که کم کم منم همرایش می کنم

سینه هام رو تو مشتش میگیره و فشار میده  کم کم میره پایین وگردن و بعد سینه هام رو می بوسه و مشغول مکیدنشون میشه

دیگه ناله هام تو حموم پخش می شن که جری ترش میکنه منو کامل برمی گردونه سمت خودش

خودش رو بین من جا میده و یهو فرو میکنه تو بدنم  به خاطره یهوی کردنش و دردی که تو پایین تنم می پیچه یه جیغ میزنم  که منو به لبه وان می چسپونه و مشغول ضربه های محکم و سختش میشه

هرچی صداش می کنم نمی شنوه انگار. هلش میدن عقب که دستام رو میگره و بالایی سرم نگه میداره

کمرم همش به لبه وان میخوره. و درد می گیره درد پاین تنمم که هیچ. دستامم انگار دارن کنده میشن  هرچقدرم که کیارش کیارش می کنم انگار نمی شنوه

با جیغ صداش میکنم و می گم :کیارش ،دوباره شدی همون آدم قبلی یه ساعت از اون رابطه عاشقانه که مثلا توش مراعاتم رو میکنی نمیگذره …آخ …لعنتی کمرم همش به وان میخوره

منو میکشه تو بغلش و دوباره مشغول میشه  نه انگار اصلا این بشر گوش شنوا نداره

بعد این که ارضا میشه منو میگیره تو بغلش و میبره زیر دوش  درد امونم رو بریده

دختر خون بس۲, ]۰۷٫۱۱٫۱۷ ۲۱:۰۵[

??۱۳۹پارت??

خودم رو از تو بغلش می کشم بیرون و یه حوله دور خودم می کشم و میام بیرون

خودم رو روی تخت پرت می کنم و میخزم زیر پتو و پتو را تاگردنم بالا میکشم بعدم رو شکم دراز می کشم

اشکام آروم آروم رون می شن  درد دارم مثلا عوضی میخواست  دردم رو تسکین بده اتش خودش دوباره روشن شد

کیارش اومد بیرون از حموم خودش رو خشک کرد یه شلوارک پاش کرد اومد کنارم نشست   همین جور که نگاش می کردم اشکامم می ریختن

کیارش: گریه نکن دیگه قربونت برم  به خدا نمی خواستم اذیتت کنم  دشت خودم نبود خودت که میدونی

هیچی نگفتم که موهام زو از کنار صدرتم برد پشت گوشم بعد هم موهام رو تومشتش گرفت

کیارش: موهات رو چرا خشک نکردی  ببین اب ازشون می چکه  سرما میخوری بلند شو خشک شون کن

هیچی نگفتم که خودش بلند شد و سشوار رو زد به فریز کنار تخت  منم یکم از زیر پتو کشید بیرون

میخواستم دوباره برم زیر پتو که گرفتم و منو رو پاهاش خوابوند  و سشوار رو روشن کرد

مشغول خشک کردن موهام  شد اما اشکای من بازم می ریختن  ایتجوری که رو کمر من رو روی پاهاش خوابونده. کمرم بدتر درد می گیره

همین که سشوار رو داشت خاموش می کرد منم از روی پاش بلند شدم و  می خواستم برم زیر پتو که نزاشت و همون لباس خواب سر شبی رو از کنار تخت برداشت و تنم کرد

میخواستم دراز بکشم که نذاشت و گفت: اه فاطمه با این اخم و تخم وگریت  امشب رو به کل کوفتم کردی  همون بهتر که دیگه نزدیکت نیام  تا راحت باشی

دختر خون بس۲, ]۱۲٫۱۱٫۱۷ ۱۰:۵۰[

??۱۴۰پارت??

با بغض نگاش کردم و که هق هقم بالا رفت و با گریه: درد دارم به خدا خیلی درد میکنه

منو کشید تو بغلش و زیر گوشم زمزمه : الهی من فدات بشم چرا عزیزم از اول بهم نمیگی بلند شو ببرمت بیمارستان

من: نه من بیمارستان نمیام

کیارش: چرا

من: دوس ندارم دکتر معاینم کنه

کیارش: خب میگم معاینت نکنه یه ارامبخش یه مسکنی چیزی بهت بده

من: مسکن و آرامبخش رو هم از دارو خونه میشه گرفت

کیارش: نخیر مثل این که نمی خوای از خر شیطون پیاده بشی باشه من میرم ببینم تو جعبه کمکهای اولیه داریم یا نه

چند دقیق بعد با یه قرص ویه لیوان آب اومد. اونا رو خوردم و دراز کشیدم برق رو کیارش خاموش کرد و خودشم کنارم دراز کشید

منو تو بغلش کشید و کمرم رو ماساژ داد  دردم یکم بهتر شده بود

کیارش: فاطمه بیداری ؟؟

سرم رو بلند کردم و نگاش کرد. که با لبخند اول پیشونیم رو بوسید و بعد هم چشمامو بوسید

کیارش: میدونم  امشب خیلی اذیتت کردم واقعا متاسفم اصلا دست خودم نیست  ببخشید خانومم

من: کیارش کارات خیلی غیرعادیه  باید بری دکتر

تن صداش یکم رفت بالا: فاطمه مگه من چمه  الکی که نمی شه رفت دکتر من فقط آتیشم یکم تنده وگرنه هیچ مشکلی ندارم. دیگه نشنوم همچین حرفی

از صداش و اخماش ترسیدم و خودم رو یکم کشید عقب  من: چرا داد میزنی

خودم رو به  کشیدم عقب و صورتم رو یه طرف دیگه کردم و چشمام رو بستم که کم کم خوابم گرفت

مطلب پیشنهادی

رمان همسر دوم خان زاده پارت۳۷

۳٫۵ ۰۲ رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.