خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / آخرین مطالب / رمان دختر خونبس جلد دوم پارت ۱۰

رمان دختر خونبس جلد دوم پارت ۱۰

جلد دوم رمان دختر خونبس

جهت مشاهده به ترتیب پارت ها وارد شوید

من: من تا صبح چه جوری می تونم دوم بیارم

مامان: تو برو یکم داز بکش دوم آوردن خودش میاد دیدی فردا صبح بالا سرت بود چه میدونی

به اسرا مامان که خودشم اومد تو اتاق بعدشم گوشی رو ازم گرفت دراز کشیدم تو فکر و خیال بودم که خوابم برد
دختر خون بس۲, ]۱۷٫۱۱٫۱۷ ۰۱۴:۲[
?۱۴۹پارت??

گیج بودم یه حالتی بین خواب و بیداری که یکی پیشم دراز کشید گیج ومنگ برگشتم طرفش که کیارش رو دیدم

با بغض اسمش رو صدا کردم و خودم رو انداختم بغلش

من: دیونه روانی میدونی از دیروز تا حالا چی کشیدم چرت جوابم رو نمی دادی

کیارش: تو الان فقط گریه کنی همچین میزنمت تا نتونی از جات بلندشی مگه رفته بودم بمیرم

من: اه خدا نکنه …من دارم میگم چرا جوابم رو ندادی دیروز صبح که من شروع کردم به زنگ زدن تا همین چند ساعت پیش

کیارش: بغضت رو بخور من که الان سالمم چشمت روشن

از بین دندون های کلید شده اسمش رو صدا کردم و گفتم جوابم رو بده

کیارش: بابا گوشیم رو گم کردم هرچی هم که زنگ زدم رو سکوت بود ندیدم دیشب که داشتک می رفتم خونه دیدم تو ماشینه اومدم بهت زنگ بزنم دیدم ساعت سه نصف شبه. پشمون شدم گفتم فردا زنگ میزنم

من: من تا صاعت چهار چهارونیم بیدارم بودم

کیارش: حالا که گذشت مامانت گفت چه کولی بازی در آوردی به کل آبروی منو بردی بیا اینم گوشیت

به حالت قهر صورتم رو بگردوندم که گفت: ای بابا قهر دیگه نکن امشب برمیگردم تا هفته بعد دلت برام میسوزه

من: امشب می ری کیارش مگه؟؟

کیارش: مجبورم کاهام موندن من میدونی چقدر بی خواب کشیدم کل خوابم مال این بیست وچهار ساعت این دو سه ساعتی بود که تو هواپیما بودم اونم به خاطر و تو ومامانت اومدم که گفت برای تو حرف درست میکنم اگه نباشم لب و لوچم آویزون شد که کیارش دراز کشید و منم کشید تو بغلش

کیارش: این اتاق گل منگولی مال تو واقعا
من: مگه بده به این خوبی ببین چقدر خوشگله اتاق دخترمون رو میخوام همین جوری دیزایین کنم

کیارش: مگه من میزارم اتاق دختر بابا رو تو درست کنی من مال دخترم رو درست میکنم تو برو سراغ شاه پسرت

من:اه اینجوریاش از الان شده دختر بابا !

کیارش: از الان حسودی ؟؟؟

من: معلومه حسودی میکنم هنوز به وجود نیومده شده دختربابا بعد دیگه خدا بخیر کنه

کیارش: میخوایربه وجودش بیارک که ببینی چی میشه

من: اه منحرف …

حرفم هنوز تموم نشده بود که در با ضرب باز شد و صدا جیغ چندنفر اومد و در بسته شد
دختر خون بس۲, ]۱۸٫۱۱٫۱۷ ۰۰:۵۲[
??۱۵۰پارت??

سرم رو بلند کردم به کیارش نکاه کردم که چشمای اونم رو در بود و یه پوزخند هم رو لباس نمایان بود

من:کی بود؟؟

مامان: کی بودش رو نمی دونم اما دو سه تا دختر بودن من وتو رو با این وضع دیدن جیغ کشیدن رفتن

به وضع خودم و کیارش نگاه کردم کیارش دراز کشیده منم رو سینش سرم رو گذاشته بودم پای چپم بین پاهاش و پای راست اون روی پای من دست چپشم دورم پیچیده بود

من: یعنی به خاطر این وضعیتمون اینجوری رم کردن ؟؟

کیارش: توهین نکن به دخترای مردم خجالتی بودن حتما شایدم به خاطر این که مجرد بودن و با این وضعیت ها اشنایی ندارن

من: او یس قانع شدم تو الان بخواب تا یک دو ساعت دیگه من بیدارت میکنم ببریم آرایشگاه

کیارش: ماشین ندارم که !!

من: پیدا میشه کسی که بهت بده ماشینش رو

کیارش: راستی عرشیا رو ندیدم کجاست

من: از وقتی که اومدم منم ندیدم گفته بود اگه بتونم خودم رو یرسونم شب عروسی بتونم

کیارش: اونم از زندگیش خیری نمی بینه خودش رو به کل غرق کارش کرده

من: چی بگم انگار با کارش عروسی کرده همه چیزش همونه اصلا به فکر چیز های دیگه نیست
کیارش: ولش کن من بخوابم که گیج گیجم

من: منم برم بیرون کارای عقب موندم رو انجام بشم اماده بشم

وقتی رفتم یه راست رفتم پیش دخترا و گفتم: زود تند سری اعتراف کنین کدوماتون اومدین تو اتاق

همشون کر کر خندیدن و پخش سدن کسی هم جچاب منو نداد بچه پرو ها

رفتم پیش مامان و یکم کمکش کردم بعدم رفتم دوش گرفتم و اماده شدم و کیارش رو بیدار کردم تا منو ببره برسونه دختر خون بس۲, ]۲۰٫۱۱٫۱۷ ۰۰:۵۰[
??۱۵۱پارت??

تو آیینه خودم رو نگاه کردم قیافم عالی شده بود ساده اما شیک وقشنگ اومدم پیش آرایشگری که عروسیم آرایشم کرد کارش حرف نداشت

من: مرسی الهه خانم عالیه

الهه: قربونت عزیزم خوشحال شدم دوباره اومدی اما خداراشکر مثل روز عروسیت بد اخلاق و گریون نبودی که اذیتم کنی الان زندگیت خوبه ؟؟

من: بله خداراشکر خوب شده

الهه: تو کل این دوره آرایشگریم عروسی به لجبازی تو که انقدر اذیتم کنه ندیده بودم

خندیدم و به کیارش زنگ زدم تا بیاد دنبالم یه ده دقیقه بودم که کیارش زنگ زد که نزدیکه چادری مجلسی که از دوران مجردیم تو کمدم بود و برداشتم سرم کردم

یکم نازک بود اما هوا داشت تاریک می شد پول آرایشم به الهه خانم دادم و بامیسکال کیارش خداحافظی کردم و رفتم بیرون

وقتی سوار ماشین شدیم کیارش خودش چهادرم رو عقب کشید و از سرم انداخت موهام یه تیکش شنیون بود یه تیکش فر درشت و ریز بود که رو شونه سمت چپم ریخته شده بود

کیارش: واوو …میگن لولو تحویل بده هلو تحویل بگیر مناسب این آرایشگر و آرایشگاست

به حالت جیغ و حرص اسمش رو صدا کردم که خندید و دستاش رو بالا گرفت و بعد ماشین رو روشن کرد چادرم رو سرم کردم

من: الان کجا میریم
کیارش: تالار دیگه

من: یه دقیقه بریم خونه من لباس هام رو بزارم بعدم چند تا چیز یادم رفته اونا رو هم بردارم

کیارش: چی ؟؟؟

من: سرویس طلام رو بعد اصل کاری سنجاقم رو و تاج

کیارش: سنجاق؟؟

من: اره دیگه نمی بینی لباس بلوچی تنمه این لباس هم سنجاق نداشته باشه نمی شه

کیارش: تاج؟؟
من: اوو علامت سوال بریم بهت نشون میدم فقط سری

وقتی رسیدیم یه راست رفتم تو اتاقم لباس های که تنم بود. و تو آرایشگاه عوض کردم رو گذاشتم تو کمد بعد سرویس رو که هنوز از تو چمدون بیرون نکردم رو برداشتم

چون این چند روز اینجا لباس های دوران مجردیم رو می پوشیدم اصلا سمت چمدونم نرفتم

سرویس رو انداختم و کشوی جواهراتم رو باز کردم جواهر زیاد نداشتم جز یه سنجاق و گشواره بلوچی و یه دسبند و دوتا انگشتر بلوچی

که اونا رو بعد عروسیمون خانواده کیارش هم نیاوردن با خودشون مامانمم برام گذاشته بود کنار اصلا بهشون دست نزده بود فقط چندشب پیش اوردشون بهم داد همه رو انداختم

و تاجی که مامان بهم داده بود رو برداشتم و سرم گذاشتم. کیارش با چشم های گرد شده نگام کرد
کیارش: اون چیه مگه ملکه الیزابتی که تاج گذاری میکنی ؟؟

من: اه کیارش اذیتم نکن دیگه
کیارش: خب چیه تاج طلا میزاری؟؟

من: مامان بهم داد این رو همون موقعه ها که بابام تازه طلا فروشی باز کرده بود خود مامانم برای دختر نداشتش گرفته بود تا روز عروسی بهش بده اما عروسی ما نشد الان داده

کیارش: جالبه شما بلوچ ها به طلای زرد زیاد اهمیت میدین

من: خیلییییییییی

مطلب پیشنهادی

 رمان شاه صنم

۵٫۰ ۰۱  رمان شاه صنم زمان پارت گذاری رمان فوق تا اطلاع ثانویه هر روز …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.