خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / آخرین مطالب / رمان تدریس عاشقانه پارت۸

رمان تدریس عاشقانه پارت۸

رمان تدریس عاشقانه

زمان پارت گذاری رمان تدریس عاشقانه هر سه روز یک پارت جدید از انتشار آخرین پارت منتشر شده در سایت مستر رمان

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

سرمو پایین انداختم. دستشو زیر چونم زد و سرمو به سمت خودش برگردوند و گفت
_جوابت منفیه؟
سکوت کردم.دیروز ازم خواسته بود روی این ازدواج به طور جدی فکر کنیم اون هم چون معتقد بود هر چه قدر بگرده دختری به پاکی من پیدا نمیکنه.
_پس منفیه.
برای اینکه از خودم نا امیدش کنم گفتم
_آره منفیه به دو دلیل… من دلم میخواد عاشق طرفم باشم، دلیل دوم اینکه حاضر نیستم با مردی که طعم هزار تا دختر رو چشیده ازدواج کنم

برعکس تصورم عصبانی نشد، فقط سری تکون داد و گفت
_باشه…پس منم برمیگردم آمریکا…
هول شده گفتم
_اما تو که اینجا رو دوست داری…
_اما نه به قیمت اذیت شدن جفتمون…
با تردید گفتم
_میشه منم ببری؟توقع بی جاییه اما من دلم میخواد از ایران برم.
دروغ محض… دلم نمیخواست برم اما تنها چاره ای که داشتم رفتن بود چون دیر یا زود گند همه چیز در میومد.
ابرو بالا انداخت و گفت
_واقعا؟
تایید کردم که سر تکون داد و گفت
_یه پرس و جو میکنم ببینم چه طور میشه.
با خوشحالی دستامو به هم کوبیدم و گفتم
_مرسیییی.
لبخندی زد و ماشینو روشن کرد.
* * * *

پری هیجان زده کنارم نشست و گفت
_میدونی چی شد سوگل؟
بی حوصله گفتم
_چی شد؟
_استاد زندی…بهم شماره داد.
ناباور نگاهش کردم که گفت
_یعنی مستقیم نگفتا…انقدر که بهش نخ و طناب دادم شمارش و داد گفت هر موقع هر سوالی داشتم ازش بپرسم.
به سختی یه لبخند کج و کوله زدم. پس واقعا از پری خوشش اومده.
طاقت نیاوردم و گفتم
_حلقه ی دستشو ندیدی؟بعدشم امیدوار نباش مگه ما کم شماره ی استادا رو داریم.
بادش خوابید و گفت
_راست میگی؟
سر تکون دادم و گفتم
_پس چی؟حتی به نظرم بهش زنگ هم نزن… چون اگه یه فرض قصدش لاس زدن با تو باشه یه آدم زن دار…زشته خدایی.
با لب و لوچه ی آویزون گفت
_راست میگی اصلا زنگ نمیزنم بهش…
لبخندی زدم و همزمان خود منحوسش هم وارد شد

نگاه پری رو که به آرمان دیدم از خودم بدم اومد.
انگار این دو تا واقعا از هم خوششون اومده بود. این وسط چرا من سعی داشتم جلوشونو بگیرم؟
اصلا به من چه ربطی داشت؟
سرمو پایین انداختم، یه نفر به در کلاس زد و لحظه ای بعد با صدای آشنایی روح از تنم پرید
_اممم سلام ببخشید وقت کلاس تونو گرفتم با سوگل کار داشتم.
سرم با شدت بلند شد و با دیدنش دست و پام لرزید.
آرمان نگاهی به من انداخت و گفت
_شما میتونی بری.
رنگ از رخم پرید. سرمو به طرفین تکون دادم.. محال بود.محال بود اینجا باشه.
جلو اومد و گفت
_بیا کار مهمی دارم باهات.
همه به من نگاه میکردن. لعنتی عمدا اومده بود تا مجبور بشم باهاش برم..
آرمان که بالاخره متوجه ی حالم شده بود گفت
_شما حالتون خوبه؟
مثل برق بلند شدم و به سمتش رفتم. لبخندی زد بهش که نزدیک شدم بدون لحظه ای مکث از کنارش فرار کردم و با تمام سرعت دویدم..
شنیدم که مدام اسممو صدا میزد اما پشت سرمم نگاه نکردم.
پام که از دانشگاه بیرون رسید بازوم کشیده شد.
برگشتم و با تمام توان هلش دادم عقب.
چند قدمی عقب رفت اما به موقع تعادلش رو حفظ کرد و نفس زنون و عصبی گفت
_چته؟
با تهدید گفتم
_دنبالم نیا.
بر خلاف خواستم هنوز دو قدمم برنداشته بودم بازومو کشید و گفت
_ببین تو خیابونیم.. منم بین این همه جمعیت نمیتونم کاری بکنم خوب؟ پس دلیل نداره ازم بترسی. اجبارتم نمیکنم باهام بیای فقط یه لحظه وایستا گوش بده

در حالی که تنم از ترس می لرزید گفتم
_من نمی‌خوام ببینمت.
کلافه نفسش و فوت کرد و آروم گفت
_حق داری بهم اعتماد نکنی اما من این بار واقعا میخوام که بمونم…من قراره که مامانم زنگ بزنه خونتون نخواستم بی اطلاع تو باشه.
پوزخندی روی لبم نشست و گفتم
_الان؟
دست چپمو جلوی صورتش گرفتم و گفتم
_من نامزد کردم.
رنگ از رخش پرید و ناباور نگاهم کرد.
عقب رفتم و گفتم
_بمیرمم دیگه حاضر نیستم زن تو بشم.
بازومو گرفت و مات و مبهوت گفت
_دروغ میگی مگه نه؟
_هه… معلومه که راست میگم.مگه من مثل توعم یه عالمه دروغ به هم ببافم؟
فشاری به بازوم داد و گفت
_تو نمیتونی با کس دیگه ازدواج کنی. کیه اون یارو؟بهش گفتی؟بهش گفتی که با من…
بازومو از دستش کشیدم و گفتم
_اونش به تو ربطی نداره. دیگه جلوی راهم سبز نشو.
پشت مو بهش کردم که صدای عصبیش اومد
_می دونی که اگه نامزد کرده باشی به هر طریقی شده پیداش میکنم و بدون یه لحظه مکث هر چی بینمون بوده رو بهش میگم. اینجا ایرانه… کسیم دختر دست خورده رو نمیخواد.
انقدر کله شق بود که مطمئن شم این کارو میکنه.
برگشتم… روبه روم ایستاد و گفت
_اون یارو هر کی که هست ازش جدا میشی… جدا هم نشی وقتی اون حقیقتو بفهمه خودش میره.
لب باز کردم جوابشو بدم که با صدای آرمان روح از تنم رفت
_چی شده سوگل؟

مطلب پیشنهادی

رمان همسر دوم خان زاده پارت۳۷

۳٫۵ ۰۲ رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.