خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / آخرین مطالب / جلد سوم رمان دختر خونبس پارت7

جلد سوم رمان دختر خونبس پارت7

Rate this post

جلد سوم رمان دختر خونبس

جهت مشاهده پارت ها به ترتیب وارد شوید

با ذوق اون جعبھ رو ھم باز کردم و توش نگاه کردم جعبھ یھ گوشی بود بازش کردم کھ یھ گوشی بزرگ و ناز سفید توش بود خیلی ناز بود

!!من: وای کیارش

من: من بھ جات از اون گوشی درب و داغون خستھ شده بودم
من: عاشقتم دیونھ

کیارش: حالا کدوم یکی برات ارزشش بیشتره

من: گوشی کھ داشتم اما این سند مالکیتھ ارزشش بیشتره ھیچ وقت از خودم دورش نمی کنم

گوشی رو گذاشتم تو جعبش و کیک رو برداشتم تا ببرم تو یخچال کیک رو کھ گذاشتم کیارش از پشت بغلم کرد و منو روی دستاش بلند کرد

کیارش: حالا نوبت کادوی شماس خانم خانوما کھ بھم بدی

دستام رو دور گردنش حلقھ کردم و گفتم :بچھ پرو غذای بھ اون خوشمزگی برات درست کردم بھ چشمت نیومد

کیارش:من غذای اصلیم رو میخوام غذای کیارش کوچولو رو

من: زدم رو پیشونیش و گفتم چش سفید شرم حیا خجالت

کیارش: نوبت تو این چیزا میپره کوچولو

من: کوچولو اونتھ

بلند خندید و در اتاق رو حل داد رفت تو و گفت :اون کوچولوه؟؟ بزار برسیم بھ اصل مطلب تا نشونت بدم کوچولو کیھمن: بی حیا ای دیگھ چیکارت کنم
منو گذاشت رو تخت و گفت: مال خودمی

جوابی نداشتم کھ بگم تو سکوت نگاش کردم کھ صاف وایستاد

کیارش: ببین چھ بھ خودش رسیده بعد انتظار داری منم مراعات کنم

ھیچی نگفتم و خندیدم کھ کیارش حرصی نگام کرد و گفت

کیارش: بخند بخند نوبت گریتم می رسھ تولھ

زبونم و براش در آوردم کھ یھ چشکلکم براش در آوردم کھ حملھ کرد سمتم تا بھ خودم اومدم و یھ جیغ فرابنفش زدم و اومدم فرار کنم

کیارش منو گرفت و تو بغلش صفت گرفت. کھ نمی تونستم تکون بخورم

[0:001 12.09.18] ,❤رمان دختر خون بس❤ پارت۶١٣

با لبخند مرموز پیشونیش رو چسپوند بھ پیشونیم توامون میخ ھم دیگھ شده بودیم قدرت پلک زدن نداشتم انگار دوتامون جادو شده بودیم

کیارش: کجا میخواستی فرار کنی خانم کوچولو خربزه کھ میخوری لاعقل پای لرزشم بشین
من: نوموخوام
!کیارش: باز داری شیرین زبونی میکنی ھواست باشھ ھا

من: چھ جوری می تونم کامل کشفت کنم؟؟

کیارش: خیلی مونده تا منو کشف کنی خیلی چیزھا مونده تا بفھمی ولی بھ وقتش میفھمی

ساکت شدم و عمیق نگاش می کردم حرفش دوپھلو بود
وقتی نگاه سنگینم رو دید سرش رو پایین آورد و لب ھام رو اسیر لب ھاش کرد

خودم رو عقب کشیدم کھ منو سمت خودش کشید و با خشونت و بھ زور منو بوسید

دوست داشتم این بوسھ ھای زوریش رو دوست دارم لذت داشت خیلی ھم لذت داشت این کھ تو بازو ھای مردت اسیر بشی و اون با خشونت و ارباب منشانھ بخواد ببوستت

سرش رو عقب کشید و بھ چشمام نگاه کرد کھ لب ھام بھ خنده کش اومد اومدم جلوش رو بگیرم کھ بدتر خیت کردم

سرش رو دوباره جلو آورد کھ این باز گردنم اسیر لب ھای اغواگرش شد این مرد ھمھ چیزش منو جادو میکنھ ھمھ
!!وجودش اغواگر اونم برای فاطمھ ،فاطمھ کیارش

لب ھاش رو گردنم داشتن بازی میکردن کھ یھ آه ریز از بین لب ھام اومد کھ سرش رو بلند کرد و با لبخند رضایت بخش نگام کرد

دوباره ھجوم آورد سمتم اما این دفعھ خشن تر و وحشی تر شده بود مک ھای عمیقش دلم رو می لرزوندبند بند بدنم رو می لرزوند
[00:01 12.09.18] ,❤رمان دختر خون بس❤ پارت١٣٧

دوباره کیارش خشن و وحشی بیدار میشھ یھ رابطھ خشن دیگھ اما فرقش با رابطھ ھای دیگھ اینھ کھ لاعقل یکم توش بھم توجعھ میشھ

زیاد اذیت نمی شم دردم رو کھ می کشم اما لذتشم می برم خوبیش اینھ کھ الان دیگھ مثل قبل اتش این رو نداره کھ منو. تو رابطھ کتک بزنھ

بعد این کھ تموم شد بلند شد بره حموم برگشتم و روی شکم دراز کشیدم زیر دلم درد می کرد تو حال خودم بودم کھ یھو بلندم کرد و منو تو بغلش گرفت دستم رو دور گردنش پیچیدم

من:دیونھ ترسوندیم منو بزار رو تخت میخوام اشتراحت کنم درد دارم

کیارش: مگھ بازم درد داری

من: اھوم خیلی زیاد

کیارش: من کھ دیدی مراعاتتم کردم تا اذیت نشی

من: اونجوری ھا ھم کھ میگی رعایت نکردی ضربھ ھات یھ کوچولو ھم آروم نشده فقط وسط رابطھ کتکم نمی زنی
راه مب افتھ سمن حموم کھ میگم: کیارش نھ حوصلھ ندارم دارم می گم درد دارم

کیارش : اه انقدر غر غر نکن یکم تو آب ولرم دراز بکشی بھتر میشی

منو برد تو حموم و توی وان گذاشت آب وان رو باز کرد و ملایمش کرد آب کم کم. می اومد بالا

پاھای برھنم زیر آب بودن بھ لذت خاص کل وجودم رو گرفت اب ھا ھمین جور می اومدن بالا منم مشغول تماشای اب بودم
کھ میارش کشیدم جلو و خودش پشت سرم نشست

من: اه کیارش قرار بود من دراز بکشم

کیارش: جایی تو رو گرفتم ؟؟

من: بلھ جام رو تنگ کردی من اونجوری راحت می تونستم راز بکشم

[00:01 12.09.18] ,❤رمان دختر خون بس❤ پارت١٣٨

کیارش : خب الانم دراز بکش عزیزم

دستش رو روی شکمم میزاره و منو سمت خودش می کشھ و از پشت بغلم می کنھ. سرم رو روی سینش تکیھ میدمدستاش می لغزه و مشغول ماشاژ دادن شکمم می شھ چشمام رو دیگھ می بندم خیلی لذت بخشھ
سرم ھمون جور بھ سینش تکیھ دادم کھ پاھاش پاھام رو قفل میکنھ بعدم سرش رو می بره زیر گردنم و مشغول بوسیدنش میشھ

میخوام اعتراض کنم کھ دستھ راستش رو روی دھنم میزتره و با انگشتاش با لبام بازی میکنھ

دست چپش کھ شکمم رو ماساژ میده. می لغزه و میره بین پاھام و مشغول بازی با شرمگاھم میشھ

دستام رو میزارم روی دستاش تا مانعش بشم کھ نمی زاره. می نالم

من: کیارش توراخدا گنجایشش رو ندارم خستم

کیارش: ھیش فقط یھ عشق بازی کوچک و مختصره ھمین بجایی مخالفت ھمراھی کن

دستام شل می شن کھ منو رو یھ دستش میخوابونھ و اول پیشونیم رو می بوسھ بعد ھم آروم میاد سمت لبام و مشغول بوسیدن اونا میشھ کھ کم کم منم ھمرایش می کنم

سینھ ھام رو تو مشتش میگیره و فشار میده کم کم میره پایین وگردن و بعد سینھ ھام رو می بوسھ و مشغول مکیدنشون میشھ

دیگھ نالھ ھام تو حموم پخش می شن کھ جری ترش میکنھ منو کامل برمی گردونھ سمت خودش

خودش رو بین من جا میده و یھو فرو میکنھ تو بدنم بھ خاطره یھوی کردنش و دردی کھ تو پایین تنم می پیچھ یھ جیغ میزنم کھ منو بھ لبھ وان می چسپونھ و مشغول ضربھ ھای محکم و سختش میشھ

ھرچی صداش می کنم نمی شنوه انگار. ھلش میدن عقب کھ دستام رو میگره و بالایی سرم نگھ میداره

کمرم ھمش بھ لبھ وان میخوره. و درد می گیره درد پاین تنمم کھ ھیچ. دستامم انگار دارن کنده میشن ھرچقدرم کھ کیارش کیارش می کنم انگار نمی شنوه

با جیغ صداش میکنم و می گم :کیارش ،دوباره شدی ھمون آدم قبلی یھ ساعت از اون رابطھ عاشقانھ کھ مثلا توش مراعاتم رو میکنی نمیگذره …آخ.. .لعنتی کمرم ھمش بھ وان میخوره

منو میکشھ تو بغلش و دوباره مشغول میشھ نھ انگار اصلا این بشر گوش شنوا نداره

بعد این کھ ارضا میشھ منو میگیره تو بغلش و میبره زیر دوش درد امونم رو بریده

[00:01 12.09.18] ,❤رمان دختر خون بس❤ پارت١٣٩

خودم رو از تو بغلش می کشم بیرون و یھ حولھ دور خودم می کشم و میام بیرون

خودم رو روی تخت پرت می کنم و میخزم زیر پتو و پتو را تاگردنم بالا میکشم بعدم رو شکم دراز می کشم

اشکام آروم آروم رون می شن درد دارم مثلا عوضی میخواست دردم رو تسکین بده اتش خودش دوباره روشن شد
کیارش اومد بیرون از حموم خودش رو خشک کرد یھ شلوارک پاش کرد اومد کنارم نشست ھمین جور کھ نگاش می کردم اشکامم می ریختن

کیارش: گریھ نکن دیگھ قربونت برم بھ خدا نمی خواستم اذیتت کنم دشت خودم نبود خودت کھ میدونی

ھیچی نگفتم کھ موھام زو از کنار صدرتم برد پشت گوشم بعد ھم موھام رو تومشتش گرفت

کیارش: موھات رو چرا خشک نکردی ببین اب ازشون می چکھ سرما میخوری بلند شو خشک شون کن

ھیچی نگفتم کھ خودش بلند شد و سشوار رو زد بھ فریز کنار تخت منم یکم از زیر پتو کشید بیرون

میخواستم دوباره برم زیر پتو کھ گرفتم و منو رو پاھاش خوابوند و سشوار رو روشن کرد

مشغول خشک کردن موھام شد اما اشکای من بازم می ریختن ایتجوری کھ رو کمر من رو روی پاھاش خوابونده .
کمرم بدتر درد می گیره

ھمین کھ سشوار رو داشت خاموش می کرد منم از روی پاش بلند شدم و می خواستم برم زیر پتو کھ نزاشت و ھمون لباس خواب سر شبی رو از کنار تخت برداشت و تنم کرد

میخواستم دراز بکشم کھ نذاشت و گفت: اه فاطمھ با این اخم و تخم وگریت امشب رو بھ کل کوفتم کردی ھمون بھتر کھ دیگھ نزدیکت نیام تا راحت باشی

[00:01 12.09.18] ,❤رمان دختر خون بس❤ پارت٠۴١

با بغض نگاش کردم و کھ ھق ھقم بالا رفت و با گریھ: درد دارم بھ خدا خیلی درد میکنھ
منو کشید تو بغلش و زیر گوشم زمزمھ : الھی من فدات بشم چرا عزیزم از اول بھم نمیگی بلند شو ببرمت بیمارستان

من: نھ من بیمارستان نمیام

کیارش: چرا

من: دوس ندارم دکتر معاینم کنھ

کیارش: خب میگم معاینت نکنھ یھ ارامبخش یھ مسکنی چیزی بھت بده

من: مسکن و آرامبخش رو ھم از دارو خونھ میشھ گرفت

کیارش: نخیر مثل این کھ نمی خوای از خر شیطون پیاده بشی باشھ من میرم ببینم تو جعبھ کمکھای اولیھ داریم یا نھ

چند دقیق بعد با یھ قرص ویھ لیوان آب اومد. اونا رو خوردم و دراز کشیدم برق رو کیارش خاموش کرد و خودشم کنارم دراز کشید

منو تو بغلش کشید و کمرم رو ماساژ داد دردم یکم بھتر شده بود

کیارش: فاطمھ بیداری ؟؟

سرم رو بلند کردم و نگاش کرد. کھ با لبخند اول پیشونیم رو بوسید و بعد ھم چشمامو بوسید
کیارش: میدونم امشب خیلی اذیتت کردم واقعا متاسفم اصلا دست خودم نیست ببخشید خانومم

من: کیارش کارات خیلی غیرعادیھ باید بری دکتر

تن صداش یکم رفت بالا: فاطمھ مگھ من چمھ الکی کھ نمی شھ رفت دکتر من فقط آتیشم یکم تنده وگرنھ ھیچ مشکلی ندارم. دیگھ نشنوم ھمچین حرفی

از صداش و اخماش ترسیدم و خودم رو یکم کشید عقب من: چرا داد میزنی

خودم رو بھ کشیدم عقب و صورتم رو یھ طرف دیگھ کردم و چشمام رو بستم کھ کم کم خوابم گرفت

[00:03 12.09.18] ,❤رمان دختر خون بس❤ پارت١۴١

ھر دومون سر سفره ھفت سین نشستیم و بھ برنامھ نگاه می کردیم نمی دونم چرا ھرچی بھ کیارش اسرار کردم شقایق رو بگو بیاد قبول نکرد و ھمش بھونھ می آورد

دیگھ حتم پیدا کردم این دوتا دعوایی چیزی کردن وگرنھ این رفتار کیارش نسبت بھ شقایق غیر عادیھ دیگھ

کیارش حتی قبول نکرد تحویل سال رو پیش خانوادش باشیم الان ھمھ خونھ باباش جمع اند ما دوتا عین جغد نشستیم ھمو نگاه می کنیم
نزدیک سال تحویل شد کیارش بھم اشاره کرد برم نزدیکش رفتم کنارش نشستم کھ منو بغل کرد دستم رو ھم گرفت

زیر گوشم زمزمھ کرد کھ یھ آرزوی خوب کنم لبخند زدم و چشمام رو بستم و تو دلم آرزو کردم خدا این خوشی رو ازمون نگیره ھمیشھ کنار ھم بمونیم

صدای ترکیدن بم اومد چشمام رو باز کردم و سمت کیارش برگشتم کھ دستاش رو دوتوطرف صورتم گرفت و پیشونیم رو بوسید

عاشق این بوسھ ھاش بودم کھ اطمینان بھ خودم و دلم می بخشید

کیارش: سال نو مبارک خانم کوچولو

من: سال نو تو ھم مبارک آقا بزرگھ یالا عیدیم رو بده کھ عجلھ دارم

کیارش: جان؟؟من شما رو اصلا می شناسم ؟؟؟

من: نھ صبر کن معرفی کنم. من ھمون خانومیم کھ اگھ الان دست تو جیبت نکنی عیدی منو در نیاری دو نھ دونھ تاھای موت رو با فندک می سوزونم

کیارش:شوخی میکنی ؟؟

!! من: امتحانش ضرر نداره کھ
کیارش: پس بیا امتحان کنیم
با جیغ و نالھ اسمش رو صدا کردم کھ خندید و از زیر سفره یھ چیز آورد بیرون و جلوم تکونش داد

انگار بلیط ھواپیما بود اما بازم من یکم شک داشتم اصلا بلیط ھواپیما چھ دخلی بھ من داره سوالی کیارش رو نگاه کرد

کیارش: اینم عید من بھ خانومم

من: کیارش این بلیط کجاست؟؟

کیارش: بلیط زاھدان

[00:03 12.09.18] ,❤رمان دختر خون بس❤ پارت٢۴١

ھنگ داشتم نگاش می کردم یعنی اجازه میده برم پیش خانوادم نمی دونم قیافم چھ جوری بود کھ کیارش زد زیر خنده و دماغم رو کشید

من: کیارش جون فاطمھ جدی میگی باورم نمی شھ

سرش رو تکون داد بھ معنی اره

تو عمرم خبری بھ این خوبی نشنیده بودم کھ در این حد خوشحالم کنھ رفتم تو بغلش و دشنام رو دورگردنش پیچیدم

کیارش: یعنی انقدر خوشحالت کرد بزار یھ خبر بھتر بھت بدم
نشستم سرجام و کنجکاو نگاش کردم و پرسیدم چی ؟؟

کیارش: ھفتم عروسی داداشتھ

من: چی ؟؟ چرا بھم نگفتن اصلا کدوم داداشم

کیارش: یکی از دوقلو ھا دقیق نمی دونم کدوم بعدشم قرار بود ھر وقت بلیطتت رو گرفتم بھت بگم حالا بقد نکن

من: حس می کنم انگار واقعا منو فراموش کردن

کیارش: نھ عزیزم این طور نیست یھ ماه نمی شھ رفتن خواستگاری واسھ این کھ داداشت قرار یھ چند سال آخر درس ھاش رو بره چین بخونھ عروسی رو سری گرفتن آخر تعطیلات میره

من: من حتی از چین رفتنش خبر نداشتم میگم فراموشم گردن میگی نھ

اشکام گولھ گولھ می ریخت کھ کیارش بغلم کرد و موھام رو نوازش کردن

کیارش: یھ کاری نکن منصرف بشم نزارم بری

من: بلیط مال کیھ ؟؟

کیارش: واسھ چھارم ساعت شش شش ونیم حالا ھم بلند شو انقدر الکی اشک نریز کھ میخوام این سھ روزی کھ پیشمی ھمھ جا برم یگردونمت

مطلب پیشنهادی

رمان-عروس-استاد

فصل اول رمان عروس استاد

فصل اول رمان عروس استاد4.1 (82.61%) 23 vote[s] رمان عروس استاد ژانر:عاشقانه پارت اول تا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.