خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / آخرین مطالب / جلد دوم رمان عشق بیرحم پارت ۳

جلد دوم رمان عشق بیرحم پارت ۳

جلد دوم رمان عشق بی رحم 

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد دوم عشق بی رحم از اینجا کلیک کنید

نیما جدی میگه:

– این بحث جاش اینجاست؟

پوریا ته سیگارشو توی جاسیگاری خاموش میکنه و میگه:

– کجاست پس؟ غیر تو که خر دیگه نمیتونه من و دایی کنه!

همه می خندن جز پروانه و نیما… نیما کلافه میگه:

– شروع نکن پوری!

– گمشو بابا … یکم جنبه نداری … خواهر من دلش میخواد ننه بشه تو چرا دلت نمیخواد خیرسرت؟

ارتان میگه:

– بحث خانوادگی نکنید مراعات خانم من و بکنید…به کل کلاتون عادت نداره!

پیمان میگه:

– والا این خانم دکتر من که معتقده اول باید از نظر مالی اوکی باشی بعد بچه میاری…مگه نه رویا؟

رویا لبخند میزنه و پوریا میگه :

– الان مثلا نیما از لحاظ مالی اوکی نیست یا تو نره غول؟

– حالا باز ما یه مرحله جلوییم تو که ننه ی بچه رم نداری!

همه می خندن و پوریا میگه:

– والا ننه زیاد دارم راضی به ننه شدن نمیشن!

پروانه با خنده میگه:

– پوریا؟

– باور کن‌.. میگن اول باید بگیریمون… من که نمیدونم کدوم و بگیرم تصمیم گرفتن همشون ول باشن!

پیمان میخنده:

– کی بریم لواسون حالا؟

نیما ساعتشو و نگاه میکنه:

– من و پروانه یکم وسایل جمع کنیم بعد میریم!

پروانه و نیما که میرن پیمانم بلند میشه و میگه:

– رویا این شارژتو میدی دارم خاموش میشم!

رویا کلافه‌میگه:

– بهتر!

بلند میشه و پله ها رو بالا میره… پیمان همراهش میره… ارتان نگام میکنه:

– خوبی تو؟

نگاهی‌به پوریا که سرش توی گوشی میکنم:

– خوبم عزیزم!

– اگه خسته ای لواسون و کنسل کنم!

– خوبم نگران نباش!

همراه ارتان سوار ماشین میشیم…
رویا و پروانه و نیما و پیمان توی یه ماشینن…
پوریا هم با موتور مشکی رنگش پشت سرمون میاد…

نگاهی به ارتان میکنم:

– این پسره مگه مجرد نیست؟تو جمعممون چیکار میکنه؟

– رفیقمون … شرط رفاقت تاهل نبود که عشقم!

آهانی میگم و از پنجره به جاده زل میزنم… همه فکرم درگیر…
نمیدونم چرا اروم نیستم…

دست گرم ارتان که روی دستم میشینه برمی گردم و نگاش میکنم:

– کجایی عزیزدلم؟

– داشتم به دوران نامزدی مون فکر میکردم…
اون موقع ها یه لحظم اروم و قرار نداشتم!

– بازم اون جوری میشی…
صبرداشته باش… اون قدر خوشبختت میکنم که…

با ترس دستم و روی لباش میزارم…

– نگو… از اینده نگو‌… قولی نده… اون موقع ها هم همین حرفارو زدیم!

دستمو برمی دارم:

– باشه عزیزم اروم باش!

تکیه میدم به صندلی… نمیدونم چقدر می گذره که جلوی خونه باغ بزرگی ترمز میکنه… بقیه از ماشین پیاده میشن…

میخوام پیاده شم که میگه:

– دل ارام؟

نگاش میکنم‌…

– دلم میخواد بهت خوش بگذره… همین!

با عشق لبخند میزنم:

– با تو می گذره!

پیاده میشیم و وارد باغ میشیم… پوریا روی تاب میشینه و بقیه سمت ساختمون میرن…

به استخر پر از اب نگاه میکنم و میگم:

– میدونی چند وقته استخر نرفتم؟

– میخوای الان بریم؟

متعجب نگاش می کنم:

– خل شدی؟

– بد دوتایی اب تنی کنیم؟

عقب میرم… جلو میاد‌…

– ارتان دیونه بازی نکنیا خجالت میکشم اینجا!

دو قدم با افتادن توی استخر فاصله دارم… نگام به نگاه پوریا می افته… ارتان میخنده:

– دلم واسه شنا کردنت تنگ شده… فقط یه بار دیدم !

دستشو که روی سینم میزاره با حرص میگم:

– نکن ارتان!

– دوتایی می پریم!

لب باز میکنم که اعتراض کنم که هولم میده و خودشم باهام میپره… ته دلم خالی میشم… ته آب فرو میریم و بالا میاییم‌. .. پوریا می خنده و بچه ها از ساختمون بیرون میان… ارتان موهامو که خیس شده کنار میزنه…پیمان با خنده میگه:

– اقا این صحنه ها رو درست نکنید خجالت داره!

خجالت زده سرمو پشت ارتان پنهون میکنم… رویا می خنده:

– چیکارشون داری تازه عروس و دومادن.. میرم حوله بیارم واستون!

ارتان سوئچ و از جیبش بیرون میکشه و سمت پوریا پرت میکنه:

– ساک مون و بیار لباس بپوشیم!

پوریا سوییچ و میگیره و میره… بچه ها هم داخل ساختمون میرن… ارتان نگام میکنه..

– یه بوس کوچولو میدی به من؟

با مشت میرنم توی سینش… از صورتش قطره های اب میچکه:

– خیلی بدی!

– ولی عاشقتم!

صدای پوریا رو میشنویم؛

– میرم تو… اینم ساک… راحت باشید!

خیره نگام میکنه… نگام میکنه و من فکر میکنم چرا حتی از چشمای ارتان میشه عشق و دید و فهمید؟
چرا این قدر نگاهش باهام صادق؟
از استخر بیرون میره و دستم و میگیره … همراهش بیرون میرم…
سرتاپام خیس…

– میخوای بری حموم؟

با حرص نگاش میکنم …

میخنده که پروانه میرسه و حوله رو سمتمون میگیره:

– اون جا یه اتاقک و سرویس بهداشتی و حموم هست…

لباساتون و عوض کردید بیایید دور هم باشیم!

اروم معذرت خواهی میکنم‌… لبخند میزنه و راحت باشیدی میگه…
سمت اتاقک ته حیاط میریم…

بعد از تعویض لباسامون داخل ویلا برمی گردیم…
همه با دیدنمون هوووویی میگن و با خنده دست میزنن…

پوریا سوت میکشه و پیمان میگه:

– ماشالا عروس و دوماد!

کنارشون می شینیم و پوریا میگه:

حاضرید؟

ارتان خم میشه و لیوان شربت و برمی داره…
سمتم میگیره و میگه:

– واسه چی؟

– بازی جرات و حقیقت… قرار از پیمان شروع کنیم!

– گمشو بابا چرا من؟

پوریا سیگاری روشن میکنه:

– چون من میگم… جرات یا حقیقت؟

پیمان صاف میشینه و میگه:

– حقیقت!

– راست شو نگی باید دو دور من و تو حیاط کول کنی!

– تو نره غول و میشه کول کرد… بپرس!؟

همه می خندن و پوریا می پرسه:

– آخرین باری که زیر ابی رفتی و رویا رو پیچوندی کی بود؟

– تف تو ذاتت!

پوریا بلند میخنده و رویا نگاش میکنه:

– رویا قهر نکنی وجدانا!

همه می خندیدم و رویا باشه ای میگه…

پیمان میگه:

– والا چند شب پیش گفتم شرکتم کارم طول کشیده ولی در واقع با بچه ها رفتیم استخر!

رویا هینی میگه و کوسن مبل و سمتش پرت میکنه همه می خندیم و پیمان میگه:

– جان تو همون یه بار بود…بقیش و شرکت بودم!

پوریا نگام می کنه…

و باز من یاد ارشام لعنتی می افتم:

– نوبت شماست!

نگاش میکنم که میپرسه:

– بزرگترین نامردی که در حقت شده چی بوده؟

مات نگاش میکنم… ارتان نفس عمیق میکشه‌…
همه در سکوت نگام میکنن…
چی بگم… چی دارم که بگم…

– میشه نگم؟

پوریا دستی دور دهنش می کشه و میگه:

– آره میشه!

تشکر میکنم و بلند میشم‌‌… عذرخواهی میکنم و سمت حیاط میرم …

روی صندلی مقابل استخر میشینم که دستی روی شونم میخوره…
برمی گردم و با دیدن ارتان لبخند میزنم…

کنارم میشینه:

– نبینم تو هم باشی عشقم!

– حس خوبی به این دوستت ندارم!

جدی نگام میکنه:

-پوریا؟ چرا؟

– نمیدونم… چشماش من و یاد ارشام می ندازه!

دستمو می گیره و میگه:

– از فکرت بندازش بیرون… واسه اخرین بار میگم دلی!

سرم و زیر می ندازم که میگه:

– پوریا پسر بدی نیست… فقط زیادی جدی و مغرور همین!

– مشکل از من…میدونم!

– پاشو پوریا میخواد بخونه واسمون… تازه قلیون اماده کردن… پاشو نمیخواد ناراحت ببینمت!

– سوالش حالم و بد کرد!

بلند میشه و دستمو میگیره…
همراهش بلند میشم…

روی دستم و می بوسه و میگه:

– تا خاطره ها بگذره و کمرنگ شه طول میکشه… بیا عزیزدلم!

هر دو وارد سالن میشیم…همه ی بچه ها روی زمین نشستند‌..
پوریا فقط روی کاناپه نشسته و گیتار دستش…
پیمان و نیما هم مشغول قلیون کشیدنن…
با ارتان کنا بقیه میشینیم که پوریا شروع به زدن میکنه…
خیره ی دستاش می مونم…

هزار تا خاطره مغزم و میخوره و اون میخونه:

کجا باید برم یه دنیا خاطرت تورو یادم نیاره

کجا باید برم که یک شب فکر تو منو راحت بزاره

چه کردم با خودم که مرگ و زندگی برام فرقی نداره

محاله مثل من توی این حال بد کسی طاقت بیاره

لبم و گاز می گیرم و چشم می بندم…
یاد شبی که از نامزدی ارتان و نازگل برگشتیم می افتم…
شبی که ارشام من و برد یه جای پرت و سوت و کور و من فقط داد زدم و باریدم…

مشت زدم توی سینش و اون بی رحمانه فیلم کذایی و نشونم داد تا خالی شم…
پوریا باز میخونه…
لعنت به همه خاطره های تلخ و شیرین

کجا باید برم که تو هر ثانیم تورو اونجا نبینم

کجا باید برم که بازم تا ابد به پای تو نشینم

قرار بعد تو چه روزایی و من تو تنهایی ببینم

دیگه هر جا برم چه فرقی میکنه از عشق تو همینم

اشک توی چشمام جمع میشه و یاد روزی می افتم که با ارشام ازدواج کردم و وقتی از محضر بیرون اومدم ارتان و دیدم‌…

جوونیم و سفر کردم که از تو دور شم یه بند

من و هر جور میبینی شبیه یه سفرنامم

کجا باید برم یه دنیا خاطرت تورو یادم نیاره

کجا باید برم که یه شب فکر تو من و راحت بزاره

چه کردم با خودم که مرگ و زندگی برام فرقی نداره

همه واسش دست میزنن و من سریع اشکام و پاک میکنم…

پیمان محکم پس گردنش میزنه:

– بابا یاد غم و غصممون افتادیم… یه چیزی بخون نیما برقصه!

همه می خندن و پوریا بعد از کمی فکر میگه :

– میخونم به شرطی که خودتم برقصی!

– شباش بدی می رقصم!

– بمیر بابا!

همه می خندن و پیمان بلند میشه و دست نیمارو میکشه:

– نکن عه… بابا می افته قلیون!

میون بغض می خندم که پیمان میگه:

– بزن!

– اره با این شلوارکا هم معرکه اید!

– بخون بابا عه!

پوریا باز شروع به زدن میکنه همه دست میزنیم…
ارتان دستشو گردنم میندازه و شروع به بشکن زدن میکنه…
به حرکاتشون میخندیدم و به صدای پوریا گوش میدیم:

– چتر و بارانی منی جان منی…دل بدهی یا بکنی

دل به دریا زده ام امده ام… دل به دریا بزنی

رد شو از کوچه ی ما رخ بنما بی تو بیمارم

اسمان ابرشده صبر بده به من یا رب بی تو بیمارم

آی رفیق قدیمی تو که هنوز زندگیمی بگو کجارو دنبالت بگردم …

آی هنوز بی وفایی آی رفیقم کجایی بی تو کل شهر و دوره کردم…

نیما دست ارتانم میکشه و پوریا با خنده میزنه…
پیمان به ارتان اشاره میکنه و همخونی میکنه…

همه بلند می خندیدم :

– تو بیا راه برو و حض کنم و… ببینم باز تورو حض کنم و…

تو شبام ماه بشی خیره بشم… نازتو قهر کنی هی بکشم …

بی قرار یه نفر جان من… دل دنیا رو نبرجان من…

به صدای تازه ای گوش نکن… من قدیمی رو فراموش نکن…

خوندن پوریا که تموم میشه همه دست میزنیم و باز همه دور هم میشینن و پوریا قلیون و از دست پروانه میکشه:

– بسه دیگه پاشید جمع کنید بخوابید صبح شد بابا!

ارتان بلند میشه و دستم و میگیره:

– اتاق کجا واسه ما؟

پیمان میخنده:

– همون که حیاط لباس عوض کردید!

همه می خندیدم و پروانه میگه:

– برید بالا هر کدوم و دوست داشتید فرقی نداره!

– مرسی!

شب بخیر میگیم و هر دو از پله ها بالا میریم…
به اتاق که میرسیم باز من میمونم و تنهایی و ارتان …
و کلی ترس!

شالم و از سرم برمیدارم و روی تخت میشینم… کنارم حسش میکنم:

– چت میشه تو چند دقیقه یه بار؟

– خاطره ها گاهی اذیت میکنن!

صورتم و قاب می گیره…تنم لرز خفیفی میگیره:

– همه چی تموم شده عزیز من… یکم به خودت بیا یکم به خودت کمک کن!!

– چشم!

موهامو پشت گوشم میفرسته و خم میشه.. چشمامو می بندم…

– آرتان؟

– باید عادت کنی… باید ترست از من بریزه‌… یادت رفت حرفای پرهام و؟

لبام و که می بوسه حس میکنم از تنم برق رد میشه‌… دستام و مشت میکنم و ناخونم و کف دستم فشار میدم… لباش و از لبام برمیداره و این بار پیشونیم و میبوسه‌‌…

– اروم باش!

کاش تموم کنه…

روی چشمامو میبوسه :

_ نبینم چشمات خیس باشن

لباشو روی گونم میکشه و سمت گوشم میبره :

_ چرا بدنت میلرزه ؟

اشکام سر میخورن و اشکامو میبوسه …
یخ میکنم و محکم بغلم میکنه …
دستشو پشت کمرم میکشه و دست دیگش رو توی موهام فرو میکنه :

_ آخ که قدر دنیا دلتنگتم دلارام

سرشو لای موهام میبره و نفس میکشه :

_ داشتنت همه ی آرزومه …

روی موهامو بوس میکنه :

_ دوستت دارم …

لبمو گاز میگیرم …
اونقدر محکم که شوری خون رو حس میکنم …
سرشو میاره بالا و نگاهم میکنه …

دستشو رو لبام میکشه و چشماشو میبنده :

_ حاضرم جونمم بدم اما تو اذیت نشی …

لبشو رو لبام میزاره و میبوسه …

همونجور که کمرمو نوازش میکنه لباش و نزدیک گوشم میاره :

_ ببخشید اذیت شدی عزیزدلم … ببخشید …

میخوام حرفی بزنم که سریع بلند میشه و از اتاق بیرون میره …
دستمو روی لبام میکشم ؛ محکم دستمو جلوی دهنم میزارم که صدای هق هقام بیرون نره …

دانلود-جلد-دوم-رمان-عشق-بی-رحم
رمان-عشق-بی-رحم-جلد-۲

مطلب پیشنهادی

رمان همسر دوم خان زاده پارت۳۷

۳٫۵ ۰۲ رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.