خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

آخرین مطالب

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۴

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید سعی کردم خونسردیم‌و حفظ کنم. پوزخندی زدم. – پلیس؟! من حتی نتونستم درس بخونم بچه پولدار، مثل تو نبودم که پول‌و پارو کنم و مفت مفت بدم واسه درس خوندن! همون دبستانشم به زور رفتم، اونوقت تو میگی پلیس؟ بازم نگاهش تغییر نکرد. – پس حتما …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۳

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید ** پشت در وایسادم. یعنی الان در بزنم؟ نه بابا خوابه که. دستگیره رو گرفتم. خدایا به امید خودت. در رو باز کردم و وارد شدم. به تختی که گوشه‌ی اتاق درن دشتش بود نگاه کردم. جوری که دستش زیر بالشت بود خواب بود. نفس عمیقی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۲

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #آرام حوله رو دور موهام پیچیدم و در حموم‌و باز کردم. پام‌و بیرون گذاشتم اما با کسی که رو به روم دیدم چنان جیغی کشیدم که اون بخت برگشته که چشم‌هاش‌و بسته بود دادی کشید و از جا پرید. تا چند ثانیه فقط با چشم‌های گرد …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۱

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید کنارش وایساده بودم و خودشم نشسته بود و با سه نفر قمار بازی می‌کرد. خاک تو سرت! به کارت‌هاش نگاه کرد که منم دقیق نگاهشون کردم. یکیش‌و گرفت اما بازم تردید کرد. این‌و اشتباه بذاره دیگه برفنا رفته و دیگه پولا پر پر. با فکری که …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۱۰

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید با سردرد چشم‌هام‌و به زور باز کردم و با دید تار نگاهم‌و چرخوندم. چندین بار پلک زدم تا دیدم نرمال شد. خواستم دستم‌و روی سرم بذارم اما دیدم که به یه صندلی آهنی بسته شدم. کم کم تازه متوجه موقعیتم شدم که انگار روح از تنم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۹

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #نفس دستمال‌و توی سطل انداختم و سطل‌و برداشتم. از اتاق اون چشم سبز بیرون اومدم و به سمت آسانسور رفتم. دیروز تا حالا از دستش راحتم، هر جا رفتی کاش دیگه برنگردی! در آسانسور رو باز کردم و وارد شدم. سطل‌و روی زمین گذاشتم و دکمه‌ی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۸

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید با استرس به هم نگاه کردیم. آروم گفتم: نکنه اون پسره‌ست؟ همه سوالی بهم نگاه کردند که پوفی کشیدم و گفتم: همون اربابتون. سوگل چشم غره‌ای بهم رفت که ابروهام بالا پریدند. بازم در زده شد اما با بلند شدن صدای سامان صدای نفس‌های آسوده‌مون بلند …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۷

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید – کجا می‌خوابیم؟ – کمی از ساختمون دوره. – همه میان اونجا؟ سری تکون داد که زیرلب گفتم: اوه! با نگرانی به پله‌ها نگاه کردم و بعد از ساختمون بیرون اومدم. اینطوری نمیشه، باید یه کاری بکنم. از سردی هوا لرزی تو بدنم افتاد که خودم‌و …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۶

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #آرامـ روبوسی کردیم و بعد هم‌و بغل کردیم. بازوهام‌و گرفت و با لبخند اجزای صورتم‌و از زیر نظر گذروند. – ماشاالله! عجب خانمی شدی! با لبخند گفتم: ممنونم خاله. به عمو ایمان نگاه کردم. – سلام عمو. عینکش‌و بالا کشید و با لبخند گفت: سلام آرام …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۵

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید از لرز دندون‌هام به هم ‌می‌خوردند‌. خم شدم و با هق هق گفتم: من‌و… از اینجا… بیرون… بیار دارم… سکته… می‌کنم. به سمتم اومد و با خشونت بازوم‌و گرفت اما نمی‌دونم چی حس کرد که باز روی زمین نشوندم و هردو بازوهام‌و گرفت. دستشم همراه بدن …

توضیحات بیشتر »