خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

آخرین مطالب

رمان معشوقه جاسوس پارت ۳۴

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #برگشت_به_چند_دقیقه_قبل #مطهره با نزدیک شدن عده‌ای که فرستاده بود دور و ور رو دید بزنند آروم گفت: خب چی شد؟ – نگهبانا رو پیدا کردیم، همشون‌و بی‌هوش کردند دست و پا بسته انداختنشون چندتا کوچه اونورتر. دستش‌و به ته ریشش کشید و به زمین خیره شد. …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۳۳

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #آرمین با اخم گفتم: از کجا مطمئنی؟ دست به سینه شد. – دیدنش، توی مهمونی بوده با یه کلاه گیس مو فر فری، بچه‌ها وقتی با عجله داشته سوار ماشینش می‌شده و کلاه گیسه رو برداشته دیدنش. رو به روش روی صندلی نشستم. – نظری داری …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۳۲

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید با صدای آرمیتا بهش نگاه کردیم. رایان: چیه؟ – جمعیت زیاد شده خدمتکار کم آوردیم، باید نفس‌و ببرم. به رایان نگاه کردم. با اخم گفت: برو یکی از نگهبانا رو ببر. آرمیتا: آخه ارباب هر کدومشون کم بشند امنیت عمارت به خطر میوفته، خودتون بهتر می‌دونید …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۳۱

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید – چی داری میگی؟ نگاهش روی بدنم چرخید. – واضح نیست؟ به سینه‌ش کوبیدم و سعی کردم عصبانیتم‌و زیر خروارها استرس و ترس بیرون بیارم. – اصلا انتظار همچین حرفی‌و ازت نداشتم، فکر کردی حالا که نرم‌تر شدم حاضرم همچین غلطی‌و بکنم؟ من چقدر ساده و …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۳۰

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید چمدون‌و کنار تخت ول کردم و سر به زیر به سمت در رفتم که مامان توی چارچوب وایساد و جدی گفت: تا برگردیم تهران حق بیرون رفتن از اینجا رو نداری. آروم و پر بغض باشه‌ای گفتم و با همون حالت روی تخت نشستم. به چشم‌های …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۹

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید آروم به سمتم اومدند. حس بره‌ای‌و داشتم که تو چنگال چندین گرگ گرفتار شده و راه فراری نداره. بدنم جوری می‌لرزید که به زور خودم‌و نشسته نگه داشته بودم. چند قدمی به رسیدن بهم نمونده بود که یه دفعه عده‌ای از پشت سر محکم به سر …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۸

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #مطهره کنارش نشستم و دستی به ته ریشش کشیدم. – خوبی؟ سری تکون داد. – خداروشکر به خیر گذشت، داشتم جون می‌دادم انگار. نگاه ازم گرفت و سرش‌و چرخوند. با صدای خسته و خش‌داری لب زد: بعدا درمورد موضوع تو حرف می‌زنیم، الان آرام مهمه. بهم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۷

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #مطهره از نبودش انگار دنیا رو بهم دادند. سریع کفش‌هام‌و که کنار تخت بود پوشیدم و با استرس توی کشوها به دنبال اسلحم گشتم اما لعنتی نبود. بیخیالش، فرار کردن از دست این کابوس مهم‌تره. شالم‌و درست کردم و تند به سمت در رفتم و سریع …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۶

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #آرمین تموم مدت نگاهم روش زوم بود اما یه لحظه هم برنگشت و نگام کن. جنین‌وار تو خودش جمع شده بود و رو به خیابون چشم‌هاش‌و بسته بود. این چند روز حسابی کلافه‌م کرده. منی که همه بهم التماس می‌کردند حالا افتادم تو دام دختری که …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۲۵

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید اونقدر سکوتم طولانی شد که نگاه ازم گرفت و آروم لب زد: فکر می‌کردم رابطه‌ی بینمون فراتر از دوتا دوست و رئیس و زیر دسته، انگار… اشتباه می‌کردم. سرش‌و پایین انداخت و چرخید. قدم‌هاش که ازم دور می‌شدند کاری کرد که از بهت بیرون بیام و …

توضیحات بیشتر »